آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۹ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم

اگر معصومه مهرت بخندد...




تاریخ: ۱۷ مهر ۱۳۸۹

 چند قطعه شعر از شاعران اهل بيت(ع) تقديم به كريمه اهل بيت حضرت معصومه (س)

به ضریحت دخیل می‌بندم
----من به پابوسی تو آمده ام
شهر گلدسته‌های رنگارنگ
شهر قم، آشیان آل الله
شهر علم و دیانت و فرهنگ

گنبد دلگشای تو از دور
در میان مناره‌ها پیداست
امتداد حضور آینه ها
در نگاه ستاره‌ها پیداست
 
آه بانو، بگیر دست مرا
که به جز تو مرا پناهی نیست
می توان با تو تا خدا کوچید
کز حرم تا بهشت راهی نیست
 
در پگاهی که با دو دست نیاز
به ضریحت دخیل می‌بندم
پر و بال دعای خود را من
به پر جبرئیل می‌بندم
 
بس که شب‌ها ستاره می‌شمرم
آسمانی شده ست دامن من
کز گناه است عاشقی کردن
گنه عالمی به گردن من
 
قطعه‌ای از بهشت خوب خدا
آشکارا به منظر حرم ست
طایر پرشکسته دل ما
تا همیشه کبوتر حرم ست
 *محمدعلي مجاهدي


به انگیزه شکوفایی بهار لبخند حضرت معصومه (س):

 نسیم کوثر فطرت

هدایت می‌وزد از مکتب توحید چشمانت
خدا را شکر بانو ٬ گشته ام امشب مسلمانت
بشارت می‌رسد بر من٬ طلوعی می‌کند روشن
سحر از مشرق آیینه‌ها٬ خورشید چشمانت
ترنم می‌کنم امشب٬ تبسم‌های نورت را
به شوق وصف نور تو٬ شدم بانو غزلخوانت
تو نور عصمت هفتم٬ گواه هشتمین مهری
زمین آیینه ی عشقت٬ فلک آیینه گردانت
اگر معصومه مهرت٬ بخندد بر شب هستی
چو قلب قم شود بانو٬ دل خلقت چراغانت
تبسم کن به زیبایی٬ که مهری عالم آرایی
بود نورت اهورایی٬ دل آیینه حیرانت
نسیم کوثر فطرت٬ سحاب رحمت عصمت !
مرا خیس کرامت کن٬ شبی در زیر بارانت
قسم بر لیله القدری٬ که قرآن تو نازل شد
تو نوری از خدا هستی٬ خدا باشد ثنا خوانت
شمیم جلوه زار «هو»٬ تو هستی از خدا گلبو
شبی می‌آیم ای بانو٬ به گلگشت گلستانت
زیارت می‌کنم عاشق٬ کرامات نگاهت را
دو رکعت نور می‌خوانم٬ سحر در صحن چشمانت
ز دنیا من نمی خواهم٬ به جز سرمایه ی مهرت
نظر هرگز نمی دوزم٬ مگر بر دست احسانت
نخواهم کرد من بیعت٬ مگر با ضامن نورت
 مرید کس نخواهم شد٬ مگر پیر خراسانت
طلوع نو بهار تو٬ مبارک باد بر هستی
 تو ای معصومه زهرا٬ جهان بادا گل افشانت
*رضا اسماعيلي


به نام عشق
تقدیم به بانوی شهر آینه‌ها حضرت معصومه (س)

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا
با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل میکند آدم کنار تو
حالی نگفتنی به دلم دست میدهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو
با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو
تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو
در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو
مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم
ما با تو در پناه تو آرام می‌شویم
وقتی که با ملائکه همگام می‌شویم
بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات
زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست
باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست
مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است
خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم
اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
من روی حرف‌های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم
ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم
قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی مدینه می‌وزد از شهر ما،بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم
***
از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه‌ها که کشیدی ببخشمان
من هم دلیل حسرت افلاک می‌شوم
روزی که زیر پای شما خاک می‌شوم
*حميدرضا برقعي


و دانه ريخت بيايي کبوترش باشي
دوباره آينه‌اي در برابرش باشي
نه اينکه پر بکشي و به شهر او نرسي
ميان راه پرستوي پرپرش باشي
«مدينه» شهر غريبي براي «فاطمه»‌هاست
نخواست گم شده‌اي مثل مادرش باشي
خدا تو را به لب خشک ماهيان بخشيد
و خواست جلوه‌اي از حوض کوثرش باشي
به «قم» رسيدي و گم کرد دست و پايش را
چو ديد آمده‌اي سايه‌ي سرش باشي
اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد
و تا هميشه تو ياس معطرش باشي
نگاه تو همه را ياد او مي‌اندازد
به چهره‌ات چه مي‌آيد که خواهرش باشي
خدا نخواست تو هم با «جوادِ»کوچکِ او
گواه رنج نفس‌هاي آخرش باشي
نخواست باز امامي کنار خواهر خود ...
نخواست «زينبِ» يک شام ديگرش باشي
*قاسم صرافان


باز غزال غزلم گم شده
گمشده خانه خانم شده
 
باز هوای غزل شعر من
دلزده از زمزمه ی خم شده
 
ای حرمت همدم بی تاب ها
مرغ دلم در پی تو گم شده
 
چند نفر مانده به دادم رسی؟
زخم دلم رتبه ی چندم شده؟
 
بال و پرم، بال و پرم باز کن
ساقی می‌، رانده ی مردم شده
 
بانوی اکرام پناهم بده
قمری دل غرق تلاطم شده
 
عمه ی سادات غزال دلم
زائر هر روز و شب قم شده
*مریم توفیقی



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.