آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم

روايت شهيد مطهري از شهادت حضرت عباس (ع)




تاریخ: ۲۴ آذر ۱۳۸۹

به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا»، استاد شهيد مرتضي مطهري در خصوص نحوه شهادت علمدار كربلا «ابوالفضل‌العباس» مي‌گويد: روز عاشورا مي‏شود، بنابر يكي از دو روايت ابوالفضل (ع) جلو مي‏آيد؛ عرض‏ مي‏كند «برادرجان به من هم اجازه بفرمائيد اين سينه من تنگ شده است، ديگر طاقت نمي‌آورم، مي‏خواهم هر چه زودتر جان خودم را فداي شما كنم.»؛ من نمي‏دانم روي چه مصلحتي امام جواب حضرت‏ابوالفضل (ع) را چنين داد، خود اباعبدالله (ع) بهتر مي‏دانست.

فرمود «برادرم! حال كه مي‏خواهي بروي، برو بلكه بتواني مقداري آب براي فرزندان من بياوري»؛ لقب «سقا»، آب‏آور، قبلاً به حضرت ابوالفضل داده شده بود؛ چون يك نوبت يا دو نوبت ديگر در شب‌هاي پيش ابوالفضل (ع) تواسنته بود برود صف دشمن را بشكافد و براي اطفال اباعبدالله (ع) آب بياورد. اين‏جور نيست كه سه شبانه‏روز آب نخورده باشند. نه، سه شبانه روز بود كه ممنوع بودند؛ ولي در اين خلال توانستند يكي‏ دوبار از جمله در شب‏عاشورا آب تهيه كنند؛ حتي غسل كردند، بدن‌هاي خودشان را شستشو دادند.

ابوالفضل فرمود «چشم». ببينيد چقدر منظره باشكوهي‏ است؛ چقدر عظمت است، چقدر شجاعت است، چقدر دلاوري است، چقدر انسانيت است، چقدر شرف است، چقدر معرفت و فداكاري است؟! يك‏تنه‏ خودش را به جمعيت مي‏زند. مجموع كساني را كه دور آب را گرفته بودند چهارهزار نفر نوشته‏اند. وارد شريعه فرات شد؛ اسب را داخل آب برد (اين را همه نوشته‏اند).

اول مشكي را كه همراه دارد پر از آب مي‏كند و به‏ دوش مي‏گيرد. تشنه است، هوا گرم است، جنگيده است. همان طور كه سوار است و آب تا زيرشكم اسب را فرا گرفته است، دست زير آب مي‏برد، مقداري آب با دو دستش تا نزديك لب‌هاي‏ مقدسش مي‏آورد؛ آنهائي كه از دور ناظر بوده‏اند، گفته‏اند اندكي تأمل كرد، بعد ديديم آب‏ نخورده بيرون آمد؛ آب‌ها را روي‏ آب ريخت.

كسي نفهميد كه چرا ابوالفضل (ع) در آنجا آب نياشاميد! اما وقتي كه بيرون آمد رجزي خواند كه در اين رجز، مخاطب، خودش بود نه ديگران. از اين رجز فهميدند چرا آب نياشاميد.

«اي نفس ابوالفضل! مي‏خواهم بعد از حسين زنده نماني. حسين شربت مرگ‏ مي‏نوشد، حسين در كنار خيمه‏ها با لب‏تشنه ايستاده باشد و تو آب بياشامي‏! پس مردانگي كجا رفت، شرف كجا رفت، مواسات و همدلي كجا رفت؟ مگر حسين امام تو نيست، مگر تو مأموم او نيستي، مگر تو تابع او نيستي‏؛ هيهات! هرگز دين من چنين اجازه‏اي به من نمي‏دهد، هرگز وفاي من چنين اجازه‏اي به من نمي‏دهد».

ابوالفضل مسير خود را در برگشتن عوض كرد. از داخل نخلستان‌ها آمد؛ قبلاً از راه مستقيم آمده بود؛ چون مي‏دانست همراه‏ خودش امانت گرانبهايي دارد، راه خود را عوض كرد و تمام همتش اين بود كه آب را به سلامت برساند؛.

«به خدا قسم اگر دست راست مرا ببريد من دست از دامن حسين بر نمي‏دارم»؛ اما طولي نكشيد كه رجز عوض شد: يا نفس لا تخشي من الكفار/و ابشري برحمة الجبار/مع النبي السيد المختار/قد قطعوا ببغيهم يسري؛ در اين رجز فهماند كه دست چپش هم بريده شده است.

نوشته‏اند با آن هنر و فروسيتي كه داشت، به هر زحمت بود مشك آب را چرخاند و خودش را روي آن انداخت. من نمي‏گويم چه حادثه‏اي پيش آمد، چون خيلي جانسوز است؛ در شب تاسوعا معمول است كه ذكر مصيبت اين‏مردبزرگ مي‏شود.

اين را هم عرض كنم كه ام‏البنين مادر حضرت‏ابوالفضل (ع) در حادثه كربلا زنده بود؛ ولي در كربلا نبود؛ در مدينه بود. به او خبر دادند كه در حادثه كربلا هر چهار پسر تو شهيد شدند. اين زن بزرگوار به قبرستان بقيع مي‏آمد و براي‏ فرزندان خودش نوحه‏سرايي مي‏كرد؛ نوشته‏اند نوحه‏سرايي اين زن آنقدر دردناك‏ بود كه هر كس مي‏آمد گريه مي‏كرد حتي مروان‏حكم كه از دشمن‏ترين دشمنان بود.

در نوحه‏سرايي خود، گاهي همه فرزندانش و گاهي ارشد آنها را بالخصوص ياد مي‏كرد. ابوالفضل‏، هم از نظر سني و هم از نظر كمالات روحي و جسمي ارشد فرزندانش بود. من‏ يكي از اين دو مرثيه‏اي را كه از اين زن به خاطر دارم براي شما مي‏خوانم.

اين مادر داغدار در آن مرثيه‏هاي جانسوز خودش (به طور كلي عرب‌ها مرثيه را خيلي جانسوز مي‏خوانند)؛ اين جور مي‏خواند: يا من راي العباس كر علي جماهير النقد و وره من ابناء حيدر كل ليث‏ذي لبد انبئت ان ابني اصيب براسه مقطوع يد ويلي علي شبلي امال براسه ضرب‏ العمد لو كان سيفك في يديك لمادني منه احد؛

اي چشم‏ناظر، اي چشمي كه در كربلا بودي و آن مناظر را مي‏ديدي، اي كسي‏ كه آن لحظه را تماشا كردي كه شير بچه من ابوالفضل از جلو و شير بچه‏گان ديگر من از پشت سرش بر اين جماعت پست حمله برده بودند ، براي من‏ قضيه‏اي نقل كرده‏اند؛ نمي‏دانم راست است يا دروغ؟ گفته‏اند در وقتي كه‏ دست‌هاي بچه من بريده بود، عمود آهنين بر فرق فرزند عزيز من وارد شد، آيا راست است؟! ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد بعد مي‏گويد‌ ابوالفضل! فرزند عزيزم، من خودم مي‏دانم، اگر دست مي‏داشتي مردي در جهان نبود كه با تو روبرو شود. اينكه آنها چنين جسارتي كردند براي اين بود كه دست‌هاي تو از بدن‏ بريده شده بود.

منبع: حماسه حسيني



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.