آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۹ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم

آيت الله تهراني: اصلاح باطن در گروي اصلاح ظاهر است




تاریخ: ۲۴ آذر ۱۳۸۹

به گزارش خبرگزاري فارس، جلسات درس اخلاق و معارف اسلامي آيت‌الله مجتبي تهراني، مرجع تقليد شيعيان به مناسبت ايام عزاداري حضرت سيدالشهداء (ع) از روز دوشنبه 15 آذر آغاز شده است و به مدت 12 شب ادامه دارد. اين جلسات هر شب، ساعت 18 با اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء به امامت معظم‏له آغاز شده و با سخنراني و ذكر مصيبت و توسل به اباعبدالله‌الحسين (ع) ادامه پيدا خواهد كرد.
موضوع مباحث آيت‌الله تهراني در ايام محرم و صفر سال‏هاي اخير، «بررسي ابعاد مختلف قيام و انقلاب امام حسين (ع)» بوده كه به حول و قوه الهي امسال نيز ادامه خواهد داشت. متن، صوت و فيلم اين دروس در پايگاه اطلاع‌رساني آيت‌الله مجتبي تهراني به نشاني www.mojtaba-tehrani.ir در دسترس كاربران گرامي قرار مي‌گيرد.
گزيده جلسه هشتم اين سلسله‌ سخنراني‌ها در پي مي‌آيد:

بحث ما راجع به قيام و حركت امام حسين(ع) بود كه صحيفه‏اي بود كه درس‏هايي در ابعاد گوناگون معرفتي معنوي، فضيلتي انساني، دنيوي و اخروي، فردي و اجتماعي براي ابناي بشر در بر داشت. بالأخره تعبيري كه نسبت به حضرت كردم اين بود كه امام حسين(ع) مُصلحي غيور و انساني ضدّ غرور بود.

* اصلاح امّت براي بقاي اسلام

من در اين جلسه مي‏خواهم وارد مطلب اساسي ديگري شوم؛ من در سال‏هاي گذشته گفتم كه هدف از قيام و حركت و اساسِ كار حضرت "بقاي اسلام " بود. اين را در گذشته و اخيراً ضمن صحبت‏هايم بحث كردم و گفتم حضرت به هدفش هم رسيد. از طرف ديگر، حسين(ع) حركت خود را تحت عنوان "اصلاح امّت " معرفي فرمود. يعني اينكه از مدينه به سوي مكّه آمد و از مكّه به سوي عراق، اين حركت را براي اصلاح امّت انجام داد و هدف اساسي اين حركت اصلاحي "بقاي اسلام " بود. لذا من عرض كردم كه حضرت، مصلحي غيور بود.
اين مسأله در وصيت‏نامه امام حسين است كه صحبت و خطبه نيست؛ بلكه سند است. سندي است كه در تاريخ ثبت است كه حضرت به برادرش محمّد بن‏حنفيه نوشت: "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ "؛ بعد در ادامه مي‏نويسد: "وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي "؛ كه سال گذشته من فقط روي اين جمله از وصيت‏نامه بحث كردم. بعد بلافاصله مي‏فرمايد: "أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ".

* اصلاح ظاهري و اصلاح باطني

در باب اصلاح، چه اصلاح فرد و چه اصلاح جامعه يا امّت كه امام حسين(ع) مطرح فرمود، دو نوع اصلاح داريم؛ يكي "اصلاح ظاهري " است و ديگري "اصلاح باطني " است. اصلاح ظاهري به اين معنا است كه آداب ظاهري شرع رعايت شود؛ بنابر اين اگر امام حسين بخواهد امّت را اصلاح كند از نظر ظاهري، بايد امّت اسلامي را به آداب اسلامي مؤدّب كند. لذا حضرت در اين وصيت‏نامه‏شان بلافاصله بعد از آنكه مي‏فرمايد: "وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي "، مي‏نويسند: "أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر ". يعني خيلي زيبا منظور خود از اصلاح را بيان مي‏فرمايند.
اينجا حضرت مُرادشان از اصلاح، "اصلاح ظاهري " است؛ يعني مي‏فرمايند من مي‏خواهم كاري كنم كه اين مردمي كه مدّعي اسلامند، اينها از نظر روش رفتاري‏شان به احكام الهي و دستورات اسلامي در سطح جامعه عمل كنند. حالا از چه طريقي مي‏توان به اين اصلاحِ ظاهري رسيد؟ با "امر به معروف و نهي از منكر ". بنابر اين اگر بخواهيم اين امّت اسلامي را از نظر ظاهر اصلاح كنيم بايد كاري كنيم كه اينها روش رفتاري‏شان به گونه‏اي باشد كه به احكام اسلام عمل كنند.

* اصلاحِ روش و اصلاحِ بينش

بنابر اين، ما دو گونه اصلاح داريم، يك اصلاح ظاهري داريم و يك اصلاح باطني داريم كه اصلاح درون است نه بيرون. اصلاح ظاهري مربوط به "روش " است، امّا اصلاح باطني مربوط به "بينش " است. بينش مهم‏تر از روش است. باطن را اصلاح كردن، يعني اصلاحِ بينش به‏طوري كه بتواند حق را از باطل تشخيص دهد. تشخيص دقيق حق از باطل با اصلاح بينش ممكن است. امّا امام حسين در وصيت‏نامه‏اش مي‏فرمايد مي‏خواهم امّت را اصلاح كنم، بعد بلافاصله مي‏رود سراغ اصلاحِ ظاهري؛ چرا اصلاحِ ظاهري را مقدّم مي‏دارد؟ البته اين‏طور نيست كه حضرت به دنبال اصلاحِ باطن و بينش نباشند؛ بلكه مسأله چيز ديگري است كه عرض مي‏كنم.

* تا ظاهر اصلاح نشود، باطن اصلاح نمي‏شود

من اخيراً بحثي را در باب تربيت مطرح كردم و آن اين بود كه تا ظاهر اصلاح نشود، باطن اصلاح نمي‏شود. اين مسأله از آن چيزهايي است كه براي اهلش و از نظر آنهايي كه در علم تربيت وارد هستند، تقريباً مُسلّم است. من جملاتي را از امام (ره) براي شما مي‏خوانم؛ عين عبارات ايشان را مي‏خوانم. البته ايشان هم اين مطلب را از جدّ بزرگوارش امام حسين(ع) گرفته است. ايشان مي‏فرمايد: "بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي‏شود، مگر آنكه ابتدا كند انسان از ظاهر شريعت و تا انسان مؤدّب به آداب شريعت حقّه نشود، هيچ‏يك از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود "؛ اين براي فضائل انساني بود؛ در ادامه بُعد معنوي را مطرح مي‏فرمايد: "و ممكن نيست كه نور معرفت الهي در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منكشف شود "؛ آن بُعد انساني بود، اين بعد الهي بود.
حالا فرض كن كسي ظاهر را درست كرد، بعد هم باطنش درست شد؛ اينجا مي‏فرمايد: "و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متأدّب به آداب ظاهره خواهد بود و از اين جهت دعوي بعضي باطل است كه به ترك ظاهر علم به باطن پيدا شود ". ديگر صريح مي‏گويد كه اين حرف‏ها از روي نفهمي و بي‏شعوري است. لذا مي‏فرمايد: "از اين جهت دعوي بعضي باطل است كه به ترك ظاهر علم به باطن پيدا شود يا پس از پيدايش آن به آداب ظاهري احتياج نباشد؛ و اين از جهل گوينده است به مقامات عبادت و مدارج انسانيت ". يعني هم بُعد معنوي را مطرح مي‏كند، هم انسانيت را.

اصلاح ظاهري در حركت امام حسين (ع)

بنابر اين، مسأله اين است؛ اين را بدانيد كه راه رسيدن به «بينش دروني» منحصر است به اينكه «روش بيروني» را اصلاح كنيد. امام حسين اين را مي‏دانست؛ لذا آنجا بلافاصله بعد از مطرح كردنِ بحثِ "اصلاح امّت " مي‏گويد مي‏خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم؛ يعني اصلاحِ ظاهري را مطرح مي‏فرمايد. چون تا ظاهر مؤدّب به آداب اسلامي نشود، باطن هيچ‏گاه به معارف اسلامي نخواهد رسيد. تا زماني كه "روش " اصلاح نشود، "بينش " در درون حاصل نمي‏شود تا فرد يا جامعه بتواند حق را از باطل تشخيص دهد. لذا امام حسين مي‏گويد مي‏خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم. يعني اوّل مي‏آيم سراغ اصلاحِ ظاهري اين امّت تا مؤدّب به آداب اسلامي شوند تا بعد نوبت برسد به اصلاحِ باطني و دروني آنها. اين راه‏گشا است.
اگر انسان بخواهد از نظر درون "بينش " پيدا كند، به اين معنا كه جهلش از بين برود و مغرور نشود، بايد ابتدا بيرون و "روش " را اصلاح كند. ريشه غرور "جهل " بود. من اشاره هم كردم كه اصلاً غرور از شاخه‏هاي جهل است؛ جهل مركّب هم هست. ريشه غرورها جهل است و امام حسين نه خود مغرور شد و نه ديگران را مغرور كرد؛ يعني اين‏طور نبود كه بر اثر بي‏خبري فريب بخورد، بلكه انساني ضدّ غرور بود. حضرت مي‏خواست آنهايي را كه بر اثر جهلشان فريب خورده‏اند، جهل اينها را برطرف كند تا غرورشان از بين برود و فريب نخورند و از آنها سوءاستفاده نشود. اصلاً سوءاستفاده از شخص آنجا است كه كسي را فريب بدهند؛ فريب دادن هم متوقّف بر نفهمي او است.

* «جهل» موجب مرگ و «بينش» موجب حيات امّت است

امام حسين دنبال اين بود كه امّت اسلامي را اصلاح كند؛ هم ظاهر و هم باطن امّت را مي‏خواست اصلاح كند. البته براي اصلاح باطن، از راه ظاهر بايد وارد شويم. گام اوّل اين است تا راه براي گام دوم باز شود. به تعبير ديگر "جهل " است كه موجب مرگ شخص و موجب مرگ امّت و جامعه است؛ و "بينش " است كه به فرد حيات مي‏دهد و به اجتماع و امّت حيات مي‏دهد. امام حسين مي‏خواست اين امّت مُرده را زنده كند.
من يكي دو روايت از علي(ع) مي‏خوانم كه خيلي گويا است. حضرت مي‏فرمايد: "الجَاهِلُ مَيِّتٌ بَينَ الأَحيَاءِ ". انسانِ جاهل، مُرده‏اي است بين زنده‏ها. در تعبير ديگر مي‏فرمايد: "الجَاهِلُ مَيِّتٌ وَ إن كَانَ حَيّاً ". ديگر بهتر از اين؟! مي‏فرمايد انسان جاهل، هر چند زنده باشد، باز هم مُرده است! امام حسين هَمّش اصلاح امّت بود، امّا در دو رابطه؛ هم ظاهري، هم باطني. اما راه رسيدن به اصلاح باطني، اصلاح ظاهري بود. تا امّت مؤدّب به آداب اسلامي نشود، باطنش اصلاح نمي‏شود. تا اين روش اصلاح نشود، بينش صحيح حاصل نمي‏شود كه بتواند حق را از باطل تشخيص دهد و از آن نفهمي و جهالت بيرون بيايد.
در ذيل آيه شريفه "مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً "، ما چند روايت داريم كه هم‏سو هستند كه گاهي هم تعبير به تأويل مي‏شود. يك روايت از سماعه بن‏مهران است كه اين آيه را نزد امام صادق(ع) مي‏خواند و عرض مي‏كند منظور از اين آيه چيست؟ حضرت در جواب مي‏فرمايد: "مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ ضَلَالٍ إِلَى هُدًى فَقَدْ أَحْيَاهَا "؛ يعني اگر تو بتواني يك نفر را از گمراهي و نفهمي و بي‏شعوري نجات دهي و به او شعور بدهي، مثل اين است كه زنده‏اش كرده باشي. از آن طرف هم: "وَ مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ هُدًى إِلَى ضَلَالٍ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَمَاتَهَا ". يعني اگر كسي امري را بر ديگري مُشتبه كند و موجب شود كه او اشتباه كند، مثل اين است كه او را كشته باشد. بنابر اين "موت و حيات " در اين آيه به معني "جهل و بينش " است.
در اين مضمون چند روايت داريم؛ آنهايي كه اهل تحقيق هستند، مراجعه كنند. از امام باقر(ع) داريم، دوباره روايتي از امام صادق(ع) هم هست؛ اين روايات چه مي‏خواهند بگويند؟ مي‏گويند زندگي و حياتِ شخص به بينش او و فهم او و شعور او است؛ پس به او تعقّل بده، به او تفكر بده؛ آنجا است كه زنده‏اش كرده‏اي. نبايد راه تفكّرش را ببندي. اگر هم مي‏خواهي به او تعقّل و بينش اسلامي بدهي تا بتواند حق را از باطل تشخيص دهد، راهش منحصر به روشِ رفتاري دادن است. پس اوّل به او روش اسلامي بده، تا بتواند به بينش اسلامي دست پيدا كند.

* اصلاح باطني در حركت امام حسين (ع)

حالا مي‏آييم سراغ امام حسين(ع)؛ چون بحثمان درباره امام حسين بود. حضرت چه فرمود؟ فرمود من مي‏خواهم اصلاح كنم؛ لذا اوّل اصلاحِ طاهري را شروع كرد كه روشِ رفتاري دادن به جامعه بود. اما بينش دادنش چه‏طور بود؟ به زيارت اربعين امام حسين(ع) مراجعه كنيد كه از امام صادق(ع) روايت شده است. ابتدا مي‏فرمايد: «السَّلَامُ عَلَى وَلِيِّ اللَّهِ وَ حَبِيبِه "؛ بعد خطاب به خدا مي‏كند: "وَ أَعْطَيْتَهُ مَوَارِيثَ الْأَنْبِيَاءِ»؛ ميراث تمام پيامبران را به حسين عطا كردي. "وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ "؛ به او از جانشينان پيغمبر، حجّت خود بر خلقِ دنيا را عطا كردي. "فَأَعْذَرَ فِي الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ "؛ او هم بر خلق‏ اتمام حجّت كرد و با اندرز و نصيحت و عطوفت و مهرباني از امّت رفع عذر كرد.
بعد مي‏فرمايد: "وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ "؛ يعني حسين(ع) پاي انجام مأموريت الهي‏اش ايستاد، تا آنجا كه خون مقدّسش را در راه تو به خاك ريخت. چرا؟ "لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ "؛ اين همان هدف دوم، يعني اصلاح بينش‏ها است. امام صادق(ع) مي‏فرمايد حسين(ع) قيام كرد و شهيد شد تا بندگان تو را از جهالت و گمراهي نجات دهد و به آنها بينش دهد تا حق را از باطل بشناسند. بعد مي‏فرمايد: "وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا ". اين همان بحث بنده است. كساني كه اهل تحقيق هستند، بروند اين روايات و ادعيه را فحص كنند تا بفهمند كه قضيه چيست. مي‏دانيد مردمي كه مغرور دنيا شده بودند، چه كار كردند؟ "وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِي هَوَا ". يعني آخرتشان را به يك متاع ناچيز دنيا فروختند.

* شعور تحميلي نيست!

بنابر اين، حركت اصلاحي و امر به معروف و نهي از منكر امام حسين(ع) مقدمه بود براي اينكه به امّت شعور بدهد. حضرت مي‏گويد خودت بايد بفهمي، نه اينكه من به تو تحميل كنم. اصلاً شعور تحميلي نيست. ما همه شعور داريم، عقل داريم، فكر داريم، امّا اين را بايد به كار بيندازيم تا خودمان حق را از باطل تشخيص بدهيم. مي‏دانيد كه آب مايه حيات است؛ "مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَي ". امّا همين آب را اگر يك جايي بريزي كه چند وقت بماند، گندآب مي‏شود. شعور هم اين‏طور است؛ يعني تحميلي نيست. بايد مثل قنات‏هايي كه تنقيه مي‏كنند، موانع را از سر راهش برطرف كني و شرايط را برايش مساعد كني تا خودش بجوشد.

* حسين (ع) به دنبال نجات فريب‏خورده‏ها

امام حسين(ع) اين چنين شخصيتي بود. شما خيال مي‏كنيد كار كوچكي بود كه حضرت مي‏خواست انجام دهد؟ نه‏خير، امام حسين مصلح غيور و انسان ضدّ غرور بود. مي‏خواست اينهايي را كه فريب خورده دستگاه بني‏اميه هستند، اين فريب خورده‏ها را نه آنهايي كه مغرض بودند، مي‏خواست اينها را آگاه و بيدارشان كند تا خودشان حق را از باطل تشخيص دهند. اين را بدانيد كه انسان يك چنين موجودي است كه اگر واقعاً حق را از باطل تشخيص دهد و موانعي بر سر راهش نباشد، خودش دنبال حق مي‏دود و همه دنيا را هم اگر به او بدهند، رها خواهد كرد. انسان يك چنين موجودي است؛ يعني حق‏طلب است، خداجو است، خداخواه است، اهل فطرت است؛ انسان اين چنين است. بحث موانع، بحث ديگري است؛ گاهي مانع بر سر راه او است كه نمي‏تواند حق را تشخيص دهد؛ وگرنه فطرت انسان حق‏طلب است و اگر حق را تشخيص دهد، جانش را هم فداي حق مي‏كند. عمده اين است.

* حسين (ع) در مسير حقّ

حسين(ع) ظاهراً از قصر بني‏مقاتل كه حركت كرد، سوار بر مَركب كمي خوابيد. علي اكبر(سلام‏الله‏عليه) در اين سفر خيلي مراقبت پدرش بود. هميشه دوشادوش پدر مي‏آمد. سوار مركب بودند كه يك‏وقت ديد امام حسين شروع كرد كلمه استرجاع را جاري كردن و حمد خدا را گفتن؛ "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون وَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمِينَ ". من در يكجا ديدم كه حضرت سه مرتبه اين جمله را تكرار كردند. فرزندش، علي‏اكبر جلو آمد و گفت: "يا أبَةِ مِمَّ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعْتَ "؛ پدر جان، چرا حمد خدا را گفتي و آيه استرجاع را خواندي؟ چون معمولاً " إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون " را جايي مي‏گويند كه مصيبتي در كار باشد و "الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمِين " هم براي خوشي است؛ آن‏وقت اينجا امام حسين(ع) هر دو را با هم مي‏گويد.
حضرت در جواب به پسرش مي‏فرمايد: "يَا بُنَيَّ إِنِّي خَفَقْتُ خَفْقَةً فَعَنَّ لِي فَارِسٌ عَلَى فَرَسٍ وَ هُوَ يَقُولُ الْقَوْمُ يَسِيرُونَ وَ الْمَنَايَا تَسِيرُ إِلَيْهِمْ "؛ يعني من سرم را گذاشتم روي جلوي زين اسب و مختصري خوابم برد كه در خواب ديدم هاتفي از عقب دارد ندا مي‏دهد اين جمعيت در اين هنگام شب در حركتند و مرگ نيز در تعقيب آنها است. بعد مي‏فرمايد: "فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِيَتْ إِلَيْنَا "؛ من فهميدم كه ديگر كار ما تمام است. خوب، معلوم شد كه حضرت براي چه "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون " گفتند؛ "الحَمدُ لله " هم معلوم شد كه به‏خاطر شهادت در راه خدا است.

* «استفهام اقراري» علي‏اكبر از حسين (ع)

اينجا حضرت علي‏اكبر عرض مي‏كند: "يَا أَبَتِ لَا أَرَاكَ اللَّهُ سُوءاً "؛ يعني پدر جان، حادثه بدي براي شما پيش نيايد! بعد سؤال مي‏كند: "أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ "؛ يعني آيا ما بر حق نيستيم؟ اينجا يك توضيح ادبي بايد بدهم؛ ما در باب استفهام، يك "استفهام انكاري " داريم، يك "استفهام اقراري " داريم و يك "استفهام حقيقي " داريم. اين استفهام حضرت علي‏اكبر، استفهام اقراري است. مي‏خواهد از امام حسين اقرار بگيرد! مي‏گويد پدر جان، نه اينكه نمي‏دانم؛ مي‏دانم راهي كه داريم مي‏رويم راه حق است؛ امّا مي‏خواهم اين را از دهان شما هم بشنوم! لذا مي‏گويد: "أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ "؛ مگر اين مسيري كه ما مي‏رويم، مسير حق نيست؟ حضرت فرمود: بله، اين مسير، مسير حق است. بلافاصله علي‏اكبر مي‏گويد: "إِذاً مَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ ". يعني حالا كه ما بر حق هستيم، ديگر باكي نداريم كه در راه حق بميريم.
اگر در راه حقّيم، از مرگ باكي نداريم!
آن‏قدر اين جوان زيبا جواب داد كه امام حسين(ع) علي‏اكبر را دعا كرد؛ گفت: "جَزَاكَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ ". لذا انسان وقتي كه حق را تشخيص داد و مانعي هم سر راهش نبود، همه چيزش را براي حق و در راه حق مي‏گذارد؛ جانش را هم مي‏گذارد. مي‏گويد ديگر ما غصّه‏اي نداريم. در راه حق مي‏رويم و كشته هم كه بشويم، شهيديم. اسلام اين است. حسين(ع) هم مي‏خواست امّت اسلامي را اين‏طور تربيت كند.



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.