آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
روایتی از مقاومت 34 روزه تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر

روایتی از مقاومت 34 روزه تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر


سرویس حماسه و مقاومت مفیدنیوز :: از خرمشهر زیاد شنیده ­ایم؛ از مقاومت ۳۴ روزه تا آزادسازی خرمشهر. ولی کمتر از حضور تکاوران نیروی دریایی در مقاومت خرمشهر چیزی به گوشمان خورده است.

تاریخ: ۳ خرداد ۱۳۹۵

از خرمشهر زیاد شنیده­ ایم؛ از مقاومت ۳۴ روزه تا آزادسازی خرمشهر. ولی کمتر از حضور تکاوران نیروی دریایی در مقاومت خرمشهر چیزی به گوشمان خورده است. گرچه دلیل این کم گویی درباره آنها خیلی روشن نیست ولی به نظر نقش مهمی داشته ­اند که ژنرال وفيق ­السامرايي رئيس استخبارات رژيم بعثي درباره آنها اينگونه مي­نويسد: “ما زماني توانستيم خرمشهر را اشغال كنيم كه مقاومت آخرين تفنگداران دريايي ايران را شكستيم.” در این چند سطر سعی کرده ­ایم گوشه ­ای از حضور تکاوران نیروی دریای را در مقاومت ۳۴ روزه خرمشهر روایت کنیم.

 

از اشغال کنسولگری عراق تا حمله به ایران

از همان اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب، کردستان شاهد تحرکات و درگیری­های مسلحانه­ ای بود که منجر به سقوط برخی پادگان­های و آغاز جنگ­های درون شهری شد. شعار و بهانه آن اتفاقات دفاع از حقوق مردم کرد و خودمختاری بود. پس از کردستان نوبت به بقیه مناطق کشور رسید. گنبد و اهواز هم به وضعیت کردستان دچار شد. هرچند احزاب درخواست سیاسی داشتند ولی آنرا با توان نظامی­ ای که بدست آورده بودند مطرح می­کردند. با وقوع این وضعیت در روزها و ماه­های ابتدایی انقلاب و سابقه ­ای که فعالیت احزاب در این مناطق داشت، پشتیبانی عراق از آنها دور از ذهن نبود. در اهواز خلق عرب ادعای جدایی طلبی و پیوستن به اعراب عراق را داشتند. بمب گزاری و خرابکاری، مدتی بود که در خرمشهر برای مردم مزاحمت و اذیت زیادی ایجاد کرده بود. سرانجام جهت دفع این اتفاقات، در پاییز و زمستان ۱۳۵۸ با کمک پنهانی عده­ ای از تکاوران نیروی دریایی به کنسولگری و مدرسه عراقی­ها در خرمشهر حمله شد. با اسناد کشف شده از این دو مرکز مشخص شد که عراقی­ها مشغول توطئه چینی و خرابکاری در خرمشهر هستند.

اینگونه، تحرکات مشکوک عراق آغاز می­شود و با مانوري كه نيروي دريايي عراق چند ماه پيش از آغاز جنگ در شمال خليج فارس برگزار می­کند ادامه می ­یابد. ناخدا یکم هوشنگ صمدی، فرمانده وقت گردان يكم تكاوران دريايي درباره آن مانور و تحلیلشان در آن زمان اینگونه می ­گوید: “با رصد كامل و بررسي‌هاي دقيق بر روي اين مانور ما مطلع شديم كه قرار است عليه ايران جنگي آغاز شود. از همين رو ما نيز در فروردين ماه سال ۱۳۵۹ به همراه نيروي هوايي و نيروي زمين از تنگه هرمز تا خليج فارس مانوري انجام داديم و براساس همين مانور طرح جديدي را براي عملكرد و سازماندهي نيروها به نيروي دريايي ابلاغ كرديم كه در اين ابلاغيه آن‌ها به حالت آماده‌باش درآمدند.” گرچه از نیمه دوم سال ۵۸ برای نیروهای محلی، تجهیز و آمادگی حمله عراق به ایران روشن بود و گزارشاتش نیز به تهران ارسال می­شد ولی فضای سیاسی آن روزها به مسئولین اجازه نداد که تدابیر لازم را بیاندیشند و نهایتا هم شهریور ۱۳۵۹ پیش بینی آنها محقق شد.

خرمشهر

ایستگاه خرمشهر

طمع و امیدواری عراق به اهواز و خرمشهر، تصور عبور سریع از این شهر را در مسئولین عراقی تقویت کرده بود. ۳۱ شهریور ارتش عراق با تجهیزات زرهی و سنگین به سمت شهر خرمشهر آمد. نیمه شب همین روز نیز گردان ۶۰۰ نفره تکاوران بوشهر به فرماندهی هوشنگ صمدی به سمت خرمشهر حرکت کردند. میانگین سن نیروهای گردان، بین ۲۷-۲۸ سال بود. ساعت شش صبح اول مهر تکاوران نیروی دریایی از پل خرمشهر عبور کردند و وارد شهر شدند. صمدی نیروهایش را به گروه­های ۱۰ نفره تقسیم کرد تا برای جنگ، در سطح شهر پراکنده شوند. خرمشهر پر از نیروهای ستون پنجم دشمن بود؛ مدت زیادی از حضورشان نگذشته بود که آتش گلوله­ های ارتش عراق شروع شد. همان روز اول نیز یک جاسوس را که با ستون پنجم دشمن ارتباط داشت و در میان تکاوران بود شناسایی کردند. گردان تکاوران ساختمانی در ضلع جنوب شرقی مسجد جامع پیدا کردند و در آنجا مستقر شدند. پس از استقرار در شهر، باید به شناسایی نقاط استقرار دشمن، راه­های نفوذش به خرمشهر و موانع طبیعی دفاع در برابر دشمن می­پرداختند؛ چراکه توازنی بین استعداد نیروهای عراقی و ایرانی اصلا برقرار نبود و نیروهای ایرانی اصلا فرصت آزمون و خطا نداشتند. بر اساس برخی گزارش­ها استعداد رزمی دشمن در روز اول حمله سراسری به ایران ده هزار نیروی مسلح بود. که با توجه به کمبود امکانات و تعداد کم نیروهای مدافع شهر، استقرار تکاوران در موضعی ثابت و مستحکم امکانپذیر نبود و آنها سیاست دفاع متحرک، عدم موضع ثابت، را اتخاذ کردند تا بتوانند در برابر تجهیزات و پشتیبانی توپخانه­ای ارتش عراق قدرت مانور و عکس العمل داشته باشند.

روز دوم مهر ماه اوضاع شهر نگران کننده بود و عده ­ای از جوانان و مردم خرمشهر از تکاوران درخواست اسلحه برای دفاع از شهر می­کنند. در وضعیت کمبود سلاح، از یک سو درخواست اسلحه از آبادان و بوشهر می­کنند و از سوی دیگر شروع به دادن آموزش نظامی به نیروهای مردمی می­کنند. تا بتوانند از همه نیروها در جهت دفاع از شهر بهره بگیرند. جنگ در گرفته بود و ارتش عراق از هیچ آتشی فروگذار نمی­کرد. روز چهارم مهر خونبارترین روز برای گردان تکاوران از بدو ورد به خرمشهر بود. دشمن از جاده شملچه تا پل نو پيش آمده بود. تكاوران مستقر در پل نو جلو پیشروی سربازان عراقی را گرفتند و تا ساعت ۱۱ شب دشمن را از شلمچه عقب رانده و حتي وارد خاك عراق کردند. پاسگاه مرزي ايران و عراق در منطقه شلمچه در اختيار تکاوران قرار گرفت و ۲۱ نفر از نيروهاي عراقی به اسارت درآمدند. اما ۵ نفر از نیروهای تکاوران، در آن درگیری­ها به شهادت رسیدند.

یک روز بعد ارتش عراق با نيروي تازه نفس و آتش سنگين جهت جبران شکست دیروز به ميدان آمد و آنها را ناچار به عقب نشینی تا یک کیلومتری پل نو کرد. با همه اين احوال تکاوران اجازه ندادند نيروهاي عراقي از پل نو جلوتر بيايند و در همان جا آنها را زمين گير كردند. با وجود توان بالای نظامی ارتش عراق، ولی تکاوران این برتری را  داشتند که با تاريك شدن هوا نيروهاي عراقي از ترس کمین آنها عملياتي انجام نمی­دادند.

علاوه ­بر جنگ نظامی، تکاوران درگیر جنگ روانی و اطلاعاتی دشمن در شهر نیز بودند. بر اثر جنگ اغلب مردم غیر نظامی خانه ­های خود را با وسایلش رها کرده و از شهر رفته بودند. در آن شرایط برخی هم سوء استفاده کرده و اموال مردم را غارت می­کردند. در شهر شایع کرده بودند که اینها کار تکاوران نیروی دریایی است. در این اوضاع و احوال صمدی به شدت از این شایعه و تخریب ناراحت می­شود و به نیروهای اطلاعاتیش دستور می­دهد آنها را شناسایی کنند. با تله ­ای که کار گذاشته می­شود دزدان به دام می­افتند و دو جوانی که اموال مردم را می­دزدیدند به سزای اعمالشان می­رسند. فردای همان روز شایعه دیگری بر علیه فرمانده تکاوران در شهر شنیده می­شود. گفته می­شود تکاوری به نام هوشنگ فرش­های نفیس خانه ­ها را سرقت می­کند. با شناسایی آن دزد نیز توطئه دیگر ستون پنجم دشمن از کار می افتد.

عبور از پل نو و ورود به خرمشهر

از روز ششم و هفتم مهر فشار عراقی­ها برای ورود به شهر بیشتر شد. باتوجه به ضعف امکانات نیروهای ایرانی در تهیه آتش توپخانه و پشتیبانی، مقاومتشان در برابر عبور نیروهای عراقی از پل نو جواب نداد و سربازان دشمن وارد شهر خرمشهر شدند. با ورود ارتش عراق به خرمشهر، مردم این شهر بیش از چند روز گذشته رودروی خطر قرار گرفتند. باید همه نیروهای مردمی و سپاهی و ارتشی تمام توانشان را برای دفاع از شهر می­گذاشتند. بی­دلیل نبود که بین مردم و تکاورها در خرمشهر رابطه عاطفی برقرار شد. بطوریکه صمدی درباره کمک مردم به تکاوران اینگونه می­گوید: “ما زماني كه از بوشهر به خرمشهر مي ­آمديم براي هر واحد يك آشپزخانه صحرايي داشتيم اما يك بار هم از آشپزخانه­ هايمان استفاده نكرديم و مردم در تمام طول مدتي كه ما در اين شهر بوديم ما را از همه نظر پشتيباني مي­كردند.” زنان خرمشهر در مسجد جامع برای رزمندگانی که در جبهه بودند غذا می­پختند. غذا در خرمشهر آنقدر زیاد بود که تکاورها به شوخی به هم می­گفتند “مواظب باشید چاق نشوید. کالری ­اش بالاست.” هرچند هر روز از تعداد تکاوران کم می­شد ولی همین پشتوانه و دلگرمی­ ای که مردم به آنها می­دادند، تکاوران را ملزم به مقاومت می­کرد.

عراق با همه توان و از محورهای مختلف فشار می ­آورد و مدام آتش توپخانه­ اش بر فراز شهر خرمشهر شعله ­ور بود. در این بین گروه­های ده نفره تکاوران و رزمندگان مردمی و سپاهی در پشت بام خانه­ ها و کوچه­ ها با آرپی جی ۷ در کمین تانک­های عراق بودند و آنها را شکار می­کردند. یکی از روزهای مهر، صمدی مشاهده کرد که عراق با سیصد تانک به سمت خرمشهر در حال حرکت است. اگر اجازه ورود به شهر پیدا می­کردند، سقوط خرمشهر حتمی بود. لذا با اطلاعی که به ستاد عملیات آبادان دادند نیروی هوایی ۵ فروند فانتوم اعزام کرد و در ظرف چند ساعت آن حمله عراق را درهم شکست و خطر موقتا رفع شد. اما روز بعد، نهم مهر، نیروی زرهی و پیاده عراق نه تنها توانست از پل نو عبور کند و وارد شهر شود، بلکه به محلات و مناطق مختلف شهر هم رسید. از جمله به راه آهن رسید و از آن هم گذر کرد. در شرایطی که آتش توپخانه و پشتیبانی عراق مدام بر مواضع تکاوران آتش می­ریخت و آنها هم تنها حسرت پاسخگویی را می­خوردند این پیشروی­ها طبیعی بود. تنها راه مقابله برای تکاوران، جنگ چریکی و شکار تانک­های دشمن بود. پس از آموزش­های لازم به نیروهای مردمی، در قالب گروه­های دو سه نفره وارد جمع تکاوران شدند و گروه­های شکار تانک را تشکیل دادند. همین نیروهای مردمی توانستند ضربات موثری بر دشمن وارد کنند. از سراسر ایران نیروهای مردمی داوطلب زیادی به خرمشهر اعزام می­شد ولی توان و تجهیزات نظامی آنها در حد برنو و ام ۱ بود که جواب وضعیت خرمشهر را نمی­داد. یکی از همین گروه­های مردمی، گروه ۸۰ نفره فدائیان اسلام به فرماندهی سید مجتبی هاشمی بود که وارد خرمشهر شدند.

تکاوران ارتش با نیروهای سپاه خرمشهر نیز همکاری داشتند. پیشنهاد شد در عملیاتی به مواضع عراق در بالای سد عرایض و پشت پل نو حمله شود تا آنها مقداری عقب نشینی کنند. با هماهنگی­هایی که صمدی با جهان آرا داشت مواضع و موقعیت آنها را برایشان تشریح کرد. سرانجام شب ۱۳ مهر عملیات آغاز شد. در این حمله ارتش عراق تلفات زیادی داد و از ترس منطقه را خالی کرد و ۴ کیلومتر عقب نشست. فردای آن روز سید مجتبی به مقر قبلی دشمن رفت و دو تریلی غنیمت جنگی با خودش آورد. در قحطی امکانات خرمشهر این مقدار تجهیزات خیلی با ارزش بود. ارتش عراق به تلافی روز گذشته، خرمشهر را از زمین و هوا گلوله باران کرد که منجر به کشته شدن ۴ نفر از تکاوران شد. علیرغم همه این رشادت­ها، ارتش عراق از سه محور بر خرمشهر فشار وارد می­کرد. سرانجام دشمن مقاومت تکاوران و نیروهای مردمی را در جاده خرمشهر به شلمچه و به خصوص پل نو شکست و وارد دروازه شهر شد. ارتش عراق تا مسجد نو پیشروی کرد. در کنار تجهیزات زرهی سنگینی که ارتش عراق داشت، نیروهای رزمی ­اش نیز هر ۲۴ یا ۴۸ ساعت با نیروهای تازه نفس جایگزین می­شدند. این درحالی بود که بارها نیروهای تکاور از ستاد عملیات جنوب تقاضای نیروی تازه نفس کرده بودند ولی خبری نشد.

هرچه ماه مهر به روزهای پایانی­ اش نزدیک می­شد، ارتش عراق نیز بیشتر در سطح شهر جولان می­داد و پراکنده می­شد. از روز ۱۸ مهر نیروهای عراقی، دیگر در نقاط مختلف شهر پراکنده شدند. ۱۹ مهر بر روی رودخانه کارون پل زدند و به تلمبه خانه مارد رسیدند و موفق شدند تا ۵/۲ كيلومتري سه‌راهي آبادان پيشروي نمايند. ارتش عراق جاده اهواز به آبادان را نیز اشغال کرد و شمار زیادی از افراد غیر نظامی اسیر شدند. با توجه به تسلط نسبی که ارتش عراق بر خرمشهر پیدا کرد انتظار داشت هرچه زودتر خرمشهر تسلیم شود؛ بیستم مهر فشار زیادی وارد نمود تا شهر را به تصرف کامل درآورد ولی با مقاومت تکاوران و نیروهای مردمی موفق به تحقق این هدف نشد.

خرمشهر

مقاومت کامل در برابر پیشروی­

با وجود اینکه خرمشهر حدود سه هفته شب و روز زیر آتش دشمن بود و خانه­ های مردم ویران می­شد، ولی در برخی خانه­ ها هنوز مردم ساکن بودند و شهر را ترک نمی­کردند. در یکی دو هفته اول جنگ عراقی­ها شب از ترس شبیخون نیروهای ایرانی شهر را ترک می­کردند ولی از اواخر مهر دیگر شبها هم در شهر می­ماندند. پیشروی ارتش عراق ادامه داشت و هر روز مناطق مختلفی از خرمشهر را تصرف می­کرد. خرمشهر کم کم خلوت می­شد. شمار زیادی از نیروهای مردمی و تکاوران، شهید و مجروح شده و شهر را ترک کرده بودند. عده ­ای هم چون مقاومت را بی­ فایده می­دیدند از صحنه گریختند. بیست و چند روز مقاومت بدون حتی یک روز توقف، توان­ها را به شدت کاهش داده بود. جنگ به محلات و خیابان­های شهر رسید. با تسلطی که عراقی­ها بر شهر پیدا کردند امکان ورود تجهیزات نظامی و غذایی هم نبود. تکاوران از خرما و نان باقیمانده استفاده می­کردند. در آن شرایط، دوم آبان نامه ­ای به دست ناخدا صمدی رسید که خبر از اعزام نیروهای تازه نفس به خرمشهر داشت و از آنها خواسته بود که به مقاومت ادامه دهند. اما فردای آن روز سرهنگ حسنی سعدی، فرمانده ستاد عملیات جنوب، از پشت بیسیم از صمدی خواست که عقب نشینی کند. یک ماه مقاومت در برابر اشغال شهر و دیدن چند صد شهید و مجروح برای حفظ خرمشهر، امکان اجرای دستور را دشوار کرده بود. از گردان ششصد نفره تکاوران تنها حدود دویست نفر باقی بود. همه نیروها به خرمشهر انس گرفته بودند. صمدی نیروهای مدافع شهر را در مسجد جامع جمع کرد تا بگوید دستور عقب نشینی صادر شده. ولی کسی نمی­پذیرفت. نهایتا مجبور شد در حضور همگان دوباره با سرهنگ حسنی سعدی تماس بگیرد تا خود سرهنگ مستقیم با نیروها صحبت کند. “من از شما خواهش می­کنم بهشان توضیح بدهید ما نظامی هستیم. تا حالا دستور مقاومت بود، الآن باید عقب نشینی بکنیم.”

نویسنده: محمد علی زمانیان

منبع: سایت خاطره نگاری



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.