آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم

مقاومت ايرانيان مقابل هجوم فرهنگي يونانيان




تاریخ: ۲۸ آذر ۱۳۸۹

محمد مددپور
در ميان اقوام كهن ايراني، پارت ها بر سرزميني فرمان مي راندند كه هيچ گونه وحدت فرهنگي نداشت، آنها از مصر و سوريه تا شرق ايران پراكنده بودند. فقدان فرهنگ واحد و تربيت فرهنگي عميق در عرف اين طايفه بدوي و دشمني پارس ها با آنها زمينه بعدي يونانزدگي آنها را فراهم مي كرد. حكمرانان اين قوم به يونانيان تعلق خاطر پيدا كردند، و نتوانستند از جريان هاي فرهنگي تمدن يوناني به كلي بركنار باشند، از اينجا هيچ گاه نهضتي ضدفرهنگ هلني در انديشه ابتدايي دشتي آنها پديد نيامد، هر چند با يونانيان رقابت سياسي داشتند.
در حقيقت اسكندر پارت ها را آزاد كرده بود، و همين براي گرايش هلني آنها بسيار مؤثر بود. روي نخستين سكه هاي پارتي اشكاني، پس از پيروزي آنها بر يونانيان، نشان زئوس يوناني و الهه يوناني، آتنا حامي شهر، نقش مي شد، و پس از اين نيز بارها تصاوير عده اي از خدايان و الهگان يوناني چون زئوس، دمتر، انيكه و هركول نقش شده است، و تصوير شاه تقليدي از زئوس صنعتگران يوناني سلوكي است.
پارت ها به تدريج تحت تأثير عميق تر فرهنگ و آيين شهرياري و دينداري هخامنشي و پارس ها قرار مي گرفتند، اما آنها را با رسم يونانيان مي آميختند. آنها به فرهنگ هلني اظهار علاقه مي كردند و القاب فيلوس و سوگنس و فيلهلنوس يوناني، به معني دوست و خويشاوند و يوناندوست، در ميان آنها و سكه هايشان رايج بود.
به هر حال، با توجه به يونانزدگي پارت ها، آنها هيچ گاه مانند پارس ها به يك اقدام وسيع ضدهلني دست نزده اند. مي گويند هنگامي كه سر «كراسوس رومي» را در تيسفون به نزد «ارد» بردند، وي مشغول تماشاي صحنه اي از درام «با خانه» اثر ائوريپيدس بود. اين روايت دست كم مي تواند نشان دهد كه پارتيان را چگونه مردمي بايد پنداشت. حتي چهره شاهان را در اين دوره، به رسم يوناندوستي، مانند چهره يوناني آرايش مي شد، و با تركيبي از شيوه ايراني و يوناني. در پوشش و معماري و پيكرتراشي و نقاشي نيز شيوه هاي رئال و ناتورال يوناني نفوذ كرد.
علي رغم تساهل و تسامح پارتي ها در برابر يوناني ها و پذيرش صوري فرهنگ يوناني و يونان مآبي، در عمق روح ايراني آنها نمي توانست سازش بنيادي و اصيل فرهنگ تفضلي و فرهي با فرهنگ فلسفي يوناني وجود داشته باشد، از اينجا هيچ گاه مدارس يوناني با خط و زبان يوناني در مراكز اصلي ايران رونق نيافت، و به همان سرزمين هاي غربي و بين النهريني محدود شد. نكته آن است كه، به ادعاي برخي نويسندگان تاريخ ايران، آنچه پايه هاي فرهنگ يوناني را در همان لايه هاي سطحي يونانزده، ايرانيان سست گردانيد، گذشت زمان و سلطه زنان شرقي بود!!
در حالي كه در آغاز پارت ها به يونان گرايش بيشتري داشتند، حتي خدايان يوناني مانند زئوس را ستايش مي كردند، و اناهيتا و ميترا را در مرتبه اهورا مزدا قرار مي دادند و به نحوي شرك گرايش داشتند،3 اما در مراحل بعد به تدريج پارتي ها به اعتلاي تمدني و فرهنگي از مرحله دشت نشيني به شهرنشيني، به سوي اديان و اساطير مزدايي ايران گرايش بيشتري يافتند و روح ايراني خويش را بيش از پيش احيا كردند و به رهايي نسبي از ظاهر يونانيت رسيدند. اينها حتي به نحوي مسيانيسم مسيحي- يهودي و موعود مزدايي گراييدند و در انتظار نجات دهنده منتظري چشم اميد داشتند. اما، به هر حال، ساسانيان زرتشتي مذهب بعداً دوره پارتي را به عهد خسوف دين پاك و بهي تفسير كرده اند.
در تاريخ باستان ايران، مانند تاريخ امپرياليسم جديد، در جاهايي كه غرب مآبي كردن آسيائيان، با سرعت و به قيمت از بين رفتن آداب و رسوم محلي جريان يافته، معمولا مقاومت هاي شديد بروز كرده است، اما در آن بخش از مدنيت آسيايي، كه به رهبري روشنفكران و عالمان ديني متجدد غربي مي شود، هيچ گونه مقاومتي صورت نمي گيرد، يا اين مقاومت بسيار اندك و محدودتر است. ايلغار و هجوم يوناني مانند آنچه در دوره اسكندر يا آنتيوخوس چهارم، مشهور به ديوانه، رخ داد، چون با شدت وحدت و بدون همراهي شاهزادگان و مغان ايراني صورت گرفت، مقاومت شديد ايجاد كرد، و انديشه سوشيانتي و موعودهاي ايراني و بين النهريني احيا شد؛ و چنين بود كه آنها خود را در شهر خدا، در محاصره شهر شيطان و بشر مي دانستند. براي نگهبانان شهر انسان يوناني، مانند ائوريپيدس، اين انديشه كه در آسمان خدايي وجود ندارد، احساس درد و رنج را برمي انگيخت. حمايت مهرداد و شهرياران پارتي، كه بدون فره تلقي شدند، در غرب ايران مقاومت را كاست، اما سرانجام به نابودي پارتي ها و آثار آنها با عروج اردشير بابكان ساساني انجاميد.
نكته بسيار اساسي اين است كه هجوم يونانيان، به همان نسبت كه فرهنگ مصري و بين النهريني را نابود كرد، در روح ايراني مقاومت شرقي و ديني را برانگيخت و مانع از نابودي بنيادهاي اساطير و ديني آن شد. از اينجا در حالي كه مدارس فلسفي يونان در مصر و بين النهرين و انتاكيه، با حمايت شاهزادگان و روحانيون محلي اين سرزمين ها رونق مي گرفت، در ايران جز گرايش عملي به برخي آداب و رسوم يونان مآبانه، شاهد رسوخ فرهنگي نيستيم، حتي دانشگاه يونانگراي جنديشاپور نيز در عصر ساساني، با ترجمه چند متن منطقي و فلسفي، در برابر احياي فرهنگ زرتشتي از سوي موبدان و شهرياران قابل تأمل نيست.
فرهنگ يوناني، علي رغم جاذبه هاي فكري بسيار براي برخي از مردان شرق چه از نظر صورت فكري و عقلاني و چه از نظر موادي كه براي پي افكندن ساختمان متافيزيكي تئولوژي ها و الهيات يوناني- شرقي، مانند آنچه در حوزه اسكندراني نو افلاطوني افلاطين و نو ارسطويي اسكندر افروديسي به كار مي آمد، در درون؛ اين فرهنگ فلسفي و پرخاشگر به اديان و اساطير كهن يوناني، مانند آنچه در آثار ائوريپيدس ياكسنوفانس و سقراط ديده مي شود، براي شرقيان وحشت انگيز و دردناك بود. اين امر به معني سكنا گزيدن در عالم غيرقدسي، چنان كه سقراط و ارسطو و اپيكور ورواقيان و ديگران آن را تصور مي كردند، بود.
سخناني نظير اين كه، در «آسمان خدايي وجود ندارد»، يا، به گفته اپيكور، «خدايان موجوداتي زيبا، توصيف ناپذير و بسيار دور از آدميزادگان هستند و در كار بشر هيچ دخالتي ندارند و تنها دلخوشي آنان اين است كه با كامل ترين زبان ها يعني يوناني، با يكديگر گفتگو كنند.» يا گفته ارسطو كه «خدا را دوست نداشته باشيد، زيرا اين دوست داشتن به كار كسي نمي آيد، و او علم به جزئيات ندارد و ارتباطي شخصي با كسي پيدا نمي كند» هجو و بي معني مي نمود. انسان شرقي همواره خويش را در برابر خدايي حاضر و ناظر مي ديد، كه جهان را از قدس و فره و كروبيان پر و سعادت و خوشبختي جاودانه را به انسان موهبت مي كند. و انسان در برابر ايزدان و ساحت قدس به رقص و سماع نيايشگرانه در مي آيد.



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.