آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ يكشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم

اسلام و مسأله قوميت




تاریخ: ۱ دي ۱۳۸۹

محمد مددپور
با نزول وحي و گشايش و تشرف به ساحت قدس اسلام، عالم نويي اقامه شد كه در نظام طولي اديان قرار مي گرفت. درحقيقت، با ظهور اسلام، اديان كهن نسخ شدند و تجلي ديگري از اسماء الهي درجهان وقوع حاصل كرد. اكنون كه آيين ممسوخ زرتشتي نسخ شده و فره ايزدي آن را ترك كرده بود، ديگر اعتباري براي آن به عنوان يك دين جهاني متصور نبود و ايرانيان نيز در اعتقادات ديني سست شده بودند. از اينجا شهروندان ايراني مستعد قبول صورت هايي نوين بودند و، در پي اين وضع روحي، در سرزمين هاي جنوب و جنوب غربي ايران به اسلام تشرف يافتند؛ مانند يمن، كه طبقه غيراشراف پيش از طبقه اشراف به اسلام تشرف يافتند. و در مرحله بعدي نيز اشراف و مغان مناطق جنوب غربي به اسلام تشرف يافتند، و برخي نيز بنابر آزادي اهل كتاب بر دين سابق خويش ماندند. ستيزه گران با اسلام فقط حكمرانان فاسد سابق بودند.
با جدايي واليان از ولات معصومانه، بسياري از ايرانيان گمشده خويش را در صورتي اصيل تر و خالص تري از اسلام يعني آيين ولايي تشيع علوي يافتند، و همواره بدان طريقت استوار ماندند. اما اكثريت مردم تا ايلغار مغول به طريق اهل سنت شيخين، اسلام را فهم كردند، كه آن نيز به هر حال در آن روزگار در نظر مردم ايران حامل نظام قدسي و فرهي كهن بود يا صورتي نو و عادلانه، به نحوي كه ظلم معاويه در نظر آنان به از عدل انوشيروان و خسروپرويز مي نمود.
رهايي بخشي اسلام به طبقات فرودست امكان شالوده شكني و تربيت اعلي تر آنها و تعالي فراگير انساني را موهبت كرد و تعليم و تعلم ديني را همگاني و طبقات كاست وار دنيوي فاقد فره را به طبقات معنوي تبديل نمود. در سايه اسلام، فرد مسلمان فارغ از طبقه اجتماعي خود مي توانست در حدود سرزمين هاي اسلامي، و حتي سرزمين هاي مجاور مسافرت كند، و همه جا هم دينان خود را ببيند كه يك خدا را مي پرستند و به يكسان نماز مي گذارند و دين و آيين و سنت هاي يگانه اي دارند. طبق قانون عملي، حق شهروندي براي هر مسلمان تضمين شده بود، به طوري كه در تمام آن سرزمين وسيع كسي نمي توانست به هيچ وجه، معترض آزادي وحق شهروندي او شود يا او را به بردگي بگيرد؛ او تحت الحمايه اولياي الهي بود.
در سرزمين هاي مسيحي نيز همه ساكنان اين مناطق خود را شهروند شهر خدا و برخوردار از فيض و بركت الهي مي دانستند، و با جود دولت هاي مختلف و اختلاف در سطوح سران، مراتب ديگر وحدتي فرهنگي برقرار بود. حال آن كه، در جهان باستان، ايران و روم در مراحل گذر از آيين فرهي بودند، وحدت نظامي و صوري بر وحدت فرهنگي غلبه داشت، شمشير و زوبين و سوارجنگي قدرت برتر محسوب مي گرديد و همه چيز در خدمت بسط قدرت نظامي بود، براين اساس نيز كمتر تفكر عميق نظري امكان مي يافت.
اين كه برخي از شيفتگان غرب زده عصر كهن فرهنگ و تمدن ايراني و روم، تحت تأثير شرق شناسان و برخي انديشمندان غربي مانند مونتسكيو، مدعي شده اند كه عصر اسلامي و مسيحي نسبت به اين دو تمدن مرتبه نازل تري از مدنيت برخوردارند2 بي وجه است. حقيقت آن است كه امپراتوري هاي عظيم روم و ايران در مراحل انحطاط و دسپوتيسم و حكمراني جبارانه، از نظر سطح فرهنگي و تمدني، قابل مقايسه با عصر بازگشت به اديان در دوران تعالي مسيحيت و اسلام نبوده اند. سياليت و كثرت سرزميني را نمي توان نازل شدن سطح فرهنگي و تمدني، تلقي كرد، چنان كه دولت شهرهاي پراكنده يوناني قدر مسلم نسبت به امپراتوري نظامي واحد عظيم روم برتري فرهنگي و تمدني داشته است. به همين قياس، مي توان ايران پس از اسلام و اروپا و خاور نزديك پس از مسيحيت را با امپراتوري هاي ايراني و رومي ملاحظه كرد. در حقيقت اسلام و مسيحيت اماكن تعالي به ساحت قدس فرهي را براي بسياري از مردمان مهيا مي كرد، و اين مرتبت قدسي و حضور در آيين فرهي و قرب ولايي محدود به مغان و شهرياران نمي شد. هزاران انسان مقدس و معنوي، فيض و بركت و موجب الهي به انسان تشرف يافته به اسلام و مسيحيت بود.
اسلام و مسيحيت نه تنها قداست طبيعت و كيهان و انسان را نكاستند، بلكه ساحت قدس به عالمي فراگيرتر تعلق يافت، و آن هاله نوراني تقدس طبقاتي همگاني شد، و قدوسيت به كل محيط اجتماعي و فرهنگي تعلق يافت. در نظر متفكران اسلامي و مسيحي، جامعه قرون ميانه جامعه اي ارگانيك و وحداني، با نوعي نظم مقدس، از سوي خداوند بر روي زمين تحقق يافته بود.
در آن، هر چيزي نه فقط انسانيت بلكه صور مختلف حيات، گياه، جانور، خورشيد، ماه، ستارگان، آب ها و كوه ها، چونان نشانه هايي از اشياي مقدس تصور مي شدند. اينها بيان كننده جهان شناسي الهي و رمزها و علاماتي بودند كه جهان مشهود را به عالم غيب، و زمين را به آسمان پيوند مي دادند. جامعه ديني اسلامي و مسيحي خود را وقف غاياتي كرده بود كه به صورت نهايي به ماوراي جهان خاكي و زمان و بالاخره ماوراي نقص هاي اين عالم تعلق داشتند.
كوشش نهايي در جهان ديني صرف تربيت ذوق ادراك حقايقي مي شد كه امروزه مافوق طبيعي ناميده مي شوند. در طول و عرض اين جهان، مثال هاي قابل رويتي از اين حقايق وجود داشتند و مورد احترام بودند، از جمله شمايل، صليب، كليسا و اماكن مقدسه و مراسم عبادي و ديني گروهي، همچنين معابد بي شمار و انسان هاي معنوي و قديسين بودند، كه، در ميان عامه مردم به سان پرندگان در ميان برگ هاي درختان حركت مي كردند. حتي زماني كه اين قديسين در انزوا و خلوتگاه خود به سر مي بردند، مردمي كه در اطراف آنان زندگي مي كردند، به خوبي آگاه بودند كه در جنگل ها و تپه ها و بيابان ها و غارهاي اطراف، امثال اين گونه انسان هاي معنوي وجود دارند كه آماده اند تا مردم با آنان مشورت كنند يا از فيض وجودشان بهره گيرند.
برترين نوع فعاليت در جهان ]فرهي و ولايي[ قرون وسطايي ]و اسلامي[ هيچ ربطي با استنباط امروزي ما ندارد. بالاترين نوع فعاليت تفكر قدسي و معنوي بود. اگر چه تنها اقليتي به قله اين فعاليت معنوي و به افق حكمت قدسي و فناي در اسماء الهي و وصول به فره و ولايت دست مي يافتند، حقايقي كه مطلوب اين عده معدود بود، در آگاهي عامه مردم بلامنازع و راستين جلوه مي كرد. در اين عالم، نفس رحماني به انسان شاهكار خلقت ارزاني داشته بود؛ نفخت فيه من روحي1.
بدون شك دنياي ديني و معنوي كهن اسلامي و مسيحي عاري از بي عدالتي و بي رحمي، محروميت و زشتي و رنج و بيماري نبود. چنين سؤالي مطرح نيست، كه واقعيت عالم كهن را به صورت جهاني ايده آل جلوه دهيم يا پيشنهاد كنيم از نو به جهاني برگرديم كه به دست ما نابود و به حجاب كشيده شده است. سخن از انتظار و آماده گري احياي عالم ايده آلي است كه واقعيت آن با عالم فرهي تطبيق كند و جهان از خطر نابودي و ويراني معنوي انساني و محيط زيست قدسي رهايي يابد.
عالم اسلامي با وحي و معرفت الهي و ظهور فره و ولايت قدسي آغاز شد، اما با رحلت حضرت ختمي مرتبت شقاق و لايت و ولايت در عالم اسلامي رخ داد؛ و اهل ولايت و برخورداران از روح القدس و فره الهي محروم از عالم سياست و هدايت خلق، و اهل سياست اين مرتبت را غصب كردند، و بسياري از فتوحات ارضي اسلامي در اين دوره صورت گرفت؛ يعني در عصر خلفاي سه گانه و خليفگان اموي. البته، منشأي بسياري از فتوح ارضي مسلمانان، با فتوح معنوي و پارسايي و جوانمردي و معنويت و عدالت اسلامي همراه بود. آنها با معنويت در روح مردمان سرزمين هاي مفتوحه تصرف كردند. از سويي، تعليمات و معارف قدسي اسلامي به واسطه شاگردان و اصحاب امامان معصوم در جهان اسلامي منتشر مي شد، و همين معارف بيش از فتوحات ارضي در تشرف به اسلام مردم مشرق زمين موثر بوده است، وگرنه سيطره سياسي بدون معرفت و تفكر معنوي و ايمان و فتوح ساحت قدس ثمري بيش از هجوم اسكندر نمي داشت.
علي رغم حضور سياسي و ظلم و جور اين جماعت، علت مبقيه اسلام و تكوين تمدن اسلامي، وجود همان قدسيان و اولياءالله بود. در اين ميان، ايرانيان در دو طريقت حكمت انسي و عرفاني و حكمت شيعي حقيقت محض اسلامي را جستجو كردند، آنها با مطابقت دادن ميان فرهنگ اساطيري و ديني كهن فرهي ايران با تعليمات قرآني، به نحوي احياء معاني و حقايق قدسي كهن سپهر انديشه ايرانيان باستان در صورتي نو رسيدند.
آنها اسپندارمذ را در چهره معصومانه حضرت فاطمه(ع) دريافتند، و معصوميت فريدون و كيخسرو و جمشيد را در چهره امام معصوم و علي(ع) درك كردند. اين وجودات مقدس واسطه ميان خداوند و عالم قدسي لاهوت و عالم ناسوت و جهان مادي اند.
نور ازلي محمديه از طريق چهارده معصوم با شخصيت ازلي و سرمدي خويش در اين جهان ظاهر مي شود. محمد و علي و فاطمه و فرزندانش صلوات الله و سلامه عليه و آله محل مثالي حضرت الهي در جهان ما هستند، چنان كه (صوفيا در عرفان غنوسي) (Gnosisim) و مريم مقدس در حكمت انسي مسيحي چنين مقامي دارد: به واسطه اينان جهان خلق شده است.
اين خصلت و مراتب قدسي را در خرد و حكمت مزدايي قبلا ديده ايم. شش امشاسپند اورمزد، خداي نور محض، را، كه خود از آن صادر و فايض شده اند، احاطه كرده اند، خدايي كه عين نامش به معني خداي حكيم است، يعني اهورامزدا. از آنان سه تن مذكرند و سه تن مؤنث. نخستين امشاسپند يا ملك مقرب از ميان سه امشاسپند مؤنث، در اوستا به نام سپنته ارمئيتي، و به زبان پهلوي سپندارمت و در فارسي جديد سپندارمذ آمده است. اين فرشته مقرب مظهر ارض ملكوت و كدبانوي قدسي و نگهدارنده زمين است، زميني كه عين نور است.
اصطلاح سپندارمت كه اسم مغي است و در زبان پهلوي به نام فرشته مقرب زمين بازمي گردد، عين حكمت معنوي و انسي است، كه معادل آن در حكمت قدسي كهن غربي به هاگيا صوفيا يا اياصوفيه است.
موعود شيعه نيز، چون موعود مزدايي، يعني سوشيانت نجات بخش در پايان كار عالم ظهور مي كند و انسان را از ظلمت و تاريكي نفس و عالم نفساني و شيطاني نجات مي دهد. مسئله جاودانگي روح و رستاخيز مردگان نيز در عالم ديني نو از اعتقادات بنيادي است. چنين انديشه هاي قدسي ميان ايران مزدايي و ايران شيعي يا سني ولايي و عرفاني پيوند ايجاد مي كند. در عالم معنوي ايراني، تصاعدي از يك مرتبه به مرتبه ديگر را صورت مي بخشد، كه موضوع و بحث واحدي را از سر مي گيرد، و بسط مي دهد. تجلي مقدسات و حقايق در ادوار مختلف بيانگر اين حقيقت است كه عالم انديشه و دين و اسطوره ايراني، علي رغم تحولات پي درپي گذشته و حال، هيچ گاه از ساحت قدسي خويش رهايي نيافت، و انديشه و آيين شهرياري و دينداري، پس از دوره اي كه از دست رفت، به نام ولايت و امامت معصومانه اوليا بازگشت، و روح ايراني، در چهره شهرياران عادل و امام شيعي اولي الامر، همان صورت هاي نوعي و ظهور آيين فرهي شهرياري و پهلواني و پيامبري را مي ديد.
بدين معني انديشه هاي منجيانه كهن مزدايي دوباره به صورت وحياني احيا شدند و به صورتي نو هر بار شمايلي جديد يافت، نه آن كه آن انديشه ظاهرپرستانه و ساده انديشانه گرته برداري شود، چنان كه شرق شناسان غربي تصور مي كنند و مدعي اند فره ايزدي در انديشه سياسي ايراني- شيعي درآميخت.
به اعتقاد آنها، كه نمي توانستند تجديد وحي و تجلي الهي را در دين كامل تري درك كنند، مي گفتند انديشه سياسي مزدايي شكل حكومتي خود را به دستگاه خلافت اهل تسنن عطا كرد، و ماهيت و مضمون ايدئال و آرماني خود را نزد اهل تشيع به ميراث گذاشت.
شايد بتوان گفت كه برخي مردمان كه هنوز به فرهنگ منسوخ زرتشتي و مرده ريگ كهن تعلق داشتند، درحالي كه عصرش به پايان رسيده بود، و خداوند در آيين و دين نويي حقايق را آشكار مي كرد، چنين وضعي را طالب بودند، يعني همان دهقانان، كه حافظ صورت سنتي عادات فرهنگ ايراني بودند، مانند اسپهبدان طبرستان و مانويان نهان روش و پيروان مذاهب التقاطي، كه در اواخر عصر ساساني عليه ساسانيان شورش كرده بودند، اين جماعت ضمن قبول بسياري از مبادي تفكرات اسلامي، و عمدتاً شيعي- شعوبي، درحالي كه به هيچ رو به سيادت عرب ها اعتقاد نداشتند، در دل سوداي برتري كهن اشراف و بزرگان ايرانيان را، مانند روزگار عيش و عشرت خسروپرويز، در دل مي پروراندند، نه آن كه در طلب و تمناي حقيقت باشند؛ آنها نهان روشانه مي كوشيدند در اسلام اخلال كنند و با آميزه هايي از اسطوره هاي ايراني و يوناني و شرقي به تخريب دين جديد مردم، كه آرمان هايشان را به نحوي اصيل و عادلانه در آن يافته بودند، مي پرداختند. همين انديشه ها در تفكيك دين و دولت مؤثر بود. حضور وزيراني مانند خاندان برمكي، كه از حافظان معبد و بتكده بودايي نوبهار بلخ بودند، در دربار خلفا منشأي چنين اختلاطي بود. فلسفه سياسي يوناني مآب در برخي سياستنامه ها و اندرزنامه ها و كتاب هاي اخلاق، مانند آنچه در اخلاق ناصري مي بينيم، نشان رسوخ اين عادات ممسوخ كهن است.
در اين آثار اختلاطي درباري، علي رغم وجود روح اسلامي در تحليل نهايي، در نظر برخي، برخلاف شريعت نامه، بر مبناي نه ديانت و اخلاق، بلكه قدرت سياسي شاه صورت گرفته است.
اسلام ايراني، كه به زعم برخي شرق شناسان «تشيع» است، برخلاف فرضيه اوليه، ربطي به قوميت و مفهوم قومي و گذشته و تاريخ يك نژاد ندارد. چنان كه اسلام به مثابه ميراث ديني يهودي و مسيحي نيز، نمي تواند بود، يعني نظريه عام شرق شناسان و دين شناسان تطبيقي. نكته آن است كه نظريه هاي پوزيتيويستي بشر مدارانه و كلاً در هر «ايسمي» رابطه طولي را كه مشترك ميان همه اديان است، ناديده مي انگارند، و قادر به درك اين حقيقت نيستند كه اديان حقيقي منبعي شهودي و ماورايي و غيبي دارند. حال آن كه نهادها در اسلام و همه اديان قبل از هر چيز مفهوم و تصوري است ديني و ماورايي و غيبي. از اينجا معرفت اولياء الله و حضرت نبي مكرم اسلام ربطي به قوميت عربي ندارد. پيامبر و اهل بيت پيامبر و گرچه جسماً عربي اند، در معارف قدسي، نه از نژاد سخني است و نه از ملت قوم بلكه منظور انديشه ديني است. با ظهور اسلام، قلمرو سرزميني از ميان رفت، و ديگر سخن از دين ايراني يا دين يهودي در كار نيست، بلكه همه اقوام اكنون بايد به ديني تعلق پيدا كنند كه آيين فرهي را به نحوي فراگير و جهاني عرضه مي كند. پيروان همه اديان منسوخ مي توانستند ايده ئال ها و آرمان هايشان را در اسلام بيابند.
شعوبيه و عربگرايي سروته يك جريان منحرف بود كه در جهان اسلام نمي توانست موقعيت جدي و قابل تأملي پيدا كند. بدين طريق، آخرين دين آخرالزمان مردم جهان را به حقيقتي دعوت مي كرد كه بالكل از هر گونه رنگ قومي بري بود، و اگر عربان آن را به قوميت آلودند، طرفي از آن نيستند جز اين كه مشروعيت خويش را از دست دادند.
مشروعيت نظام و شهريار در باور مردم نسبت به روح ديني و فرهي آن بود، و اگر چنين نبود، صرفاً خوف عافيت و سور عرفي و سيطره قدرت موجب تمكين آنها مي شد، بي آنكه قداستي براي حكومت و حكمران قايل شوند. از اينجا شيعه در بيشتر ادوار تاريخ اسلامي به حكمرانان با نگاه غاصب حق ولايي امام معصوم نظر مي كردند و با آنها همراهي نمي كردند. برخي از اين ناراضيان يعني شعوبيه از نظام رسمي اسلامي خليفگان اموي و عباسي به مفاخر قوم خويش مي گراييدند و به تحقير عرب و پست شمردن ايشان مي پرداختند.
نخستين كسي كه بدين كار قيام كرد، اسماعيل بن يسار از موالي ايراني نژاد و شاعر عهد هشام بن عبدالملك بود كه، در تفاخر به اجداد ايراني خود و ترجيح آنان بر عرب، مردانه سخن مي گفت1. كين توزي جاهلانه متقابل نژادعرب نسبت به نژاد ايراني، در روزگار بي فرهي حكمرانان، و ظلم و جور آنان، رو به تزايد نهاد. مؤمنان در اين ظلمتكده گناه و شهرهاي فاسد شيطاني طلب و تمناي عالم قدسي داشتند. از اينجا به نحو غريبي از قرون دوم و سوم به خانقاه ها و حلقه هاي حكمي و عرفاني پناه بردند. عجيب آن است كه اعراب بني عباس خود بر ضد اعراب بودند و بسياري از شعوبيه اصل عربي داشتند. اين مراتب به معني نفي آيين فرهي شهرياري و دينداري اسلام حقيقي نبود.
حضور نژادي ايرانيان در عصر عباسي به معني بازگشت فره و ولايت انضمامي حقيقي به نظام رسمي نبود، از اينجا ستيزه با اولياءالله به رهبري انديشه مندان ايراني و جنگجويان ترك استمرار يافت، و اگر در دوره اموي مسيحياني مانند سرجون، در اين كار به خليفگان مدد مي رساندند، در دوره عباسي، ايرانياني مانند برمكيان و فضل بن سهل، كه به دين و آيين حكمرانان بي فره گرايش يافته بودند، همان راه و رسم ولي كشي را استمرار بخشيدند.
تفوق ايرانيان در اين دوران از سوي ناسيوناليستهاي معاصر ستوده مي شود، اما مؤمنان ايراني نمي توانند اين ايرانيان باطل و بدآيين ساساني مشرب زنديق را بپذيرند. آنچه براي مؤمنان مثبت تلقي مي شود كاستن روح نژادپرستي اعراب جاهلي است، اما اين تحول موجب آزادي ديني ايرانيان شيعي و علويان، كه احياگران آيين فرهي در صورت ولايت معصومانه بودند، نگرديد و راه و رسم امام كشي ادامه يافت. علاوه بر اين، ايراني كشي نيز ادامه يافت، چنان كه ابوسليم و آل برمك و فضل بن سهل و افشين و بسياري ديگر به دست حكمرانان عباسي كشته شدند. از معتصم و متوكل به بعد، عباسيان به خدمتگزاران ترك گراييدند، زيرا آنها به اعراب نيز اعتماد نداشتند، و همين نكته موجب اقتدار روزافزون تركان در جهان اسلامي شد. البته، تركان نيز به خلفاي عباسي، تا هجوم مغول، خدمت كردند.
جان كلام آن كه ايران ستايي و تفاخر به نژاد ايراني في نفسه اصالت ندارد و حق نيست. ايراني مزدايي نيز نمي توانست به صرف نژاد ايراني به هر كسي مشروعيت فرهي بخشد، چنان كه بهرام چوبين يا ماني و مزدك زنديق و بدآيين و بي فره تلقي شدند. از اينجا روح فرهي و ولايي ايراني نيز طاهر ذواليمينين و فضل بن سهل ايراني را از برخوردان فره ايزدي و مشروعيت الهي نمي دانست. حتي آل بويه شيعي نيز از نظر مؤمنان شيعي غاصب حكومت امام زمان تلقي نشدند، چه رسد به مازيار و يعقوب و مردآويج و سنباد و استادسيس والمقنع و بابك و افشين كه به طمع بازگشت به عصر ساساني قيام كردند و برخي از اينان حتي وعده تخريب كعبه را مي دادند؛ و همين سبب نابودي آنان شد. زرتشتيان مؤمن نيز براي ايرانيان بدانديش فرهي ايزدي قايل نبودند و آنان را در زمره زندقيان تلقي مي كردند؛ زيرا موجب تخريب اعتقاد كهن خدا آيين زرتشتي نيز مي شدند، و آيينشان مشوب به مانويت و زندقه مي شد.
دراين ايام تنها جريان هايي كه امكان مشروعيت لازم را داشتند، نهضت هايي بودند كه از منبع شريعت و طريقت اصيل و داراي آيين بودند. نهضت عياران يا جوانمردان و فتيان، كه وابسته به حوزه هاي عرفاني اسلام بودند و با اسواران ايران باستان پيوند داشتند، يا قيام علويان در مناطق شمال ايران.در كنار اين نهضت هاي كوچك پراكنده، صفاريان نخستين دولت مستقل ايراني بودند كه، بنابر حضور در سرزمين سيستان،1 با ادعاي نسبت به داشتن با لهراسب و جمشيد شهرياران اساطيري ايراني، با خليفاي عباسي به ستيز در آمدند؛ اما پس از آنها، اكثر حكومت هاي ايراني از سامانيان، با مذهب رسمي خلفا، تا ايلغار مغول تابع نظام سياسي موجود شدند، واگر در نظام خلافت دخالت كردند، به معني حذف آن نبود. راه و رسم خلافت همان بود كه بود. با هجوم مغولان بود كه اين رسم نسبتاً برافتاد يا دچار پريشاني شد و جهان اسلامي در وضع نويي از حيات سياسي و ديني قرارگرفت و مجبور به تعريف نويي از هويت خود شد.
بنابراين مردم ايران سه بار، درمراحل مختلف تاريخ اسلامي، به تعريف نويي از هويت خويش دست زدند. بار اول، با ورود اسلام به ايران، كه با تشرف گروه كثيري از رنج كشان و نخبگان آنها همراه بود و عده اي نيز بنا بر رسم زمانه و منافع آني يا دراز مدت خويش ظاهراً مسلمان شدند، اما در دل و سر هوا و هوس ديگري داشتند. اينان اغلب متهم به الحاد و زندقه مي شدند، مانند برامكه، عبدالله ابن المقفع،افشين، مازيار و ديگر نهان روشان، كه در لحظات بحراني عقايد باطني خويش را آشكار مي كردند. در حقيقت، آنهايي كه تحت تربيت و آمادگي و طلب و تمناي روحي به اسلام تشريف پيدا كردند، اسلامشان اصيل و براساس ايمان بود.
ويژگي اسلام ايراني درخلوص گرايي آنها بود. حتي، اگر ايرانيان گرايش به مذهب رسمي عامه داشتند، مي كوشيدند به صورت هاي خاص آن، مانند مذهب شافعي و حنفي، كه به راه و رسم امامان معصوم نزديك تر بود، بگرايند؛ و به همين دليل، بر اثر آزادي ديني در دوره مغول، اكثريت پيروان اين مذاهب، دركنار مذاهب عرفاني، به تشيع گراييدند. درحالي كه باطناً از آغاز، برمبناي ولايت و امامت و سلسله مراتب طولي عرفاني، هويت خويش را درك و تعريف كرده بودند. نظريه قطب و مرشد كامل، در عرفان اهل سنت وعرفا، از اين منظر جايگزين اعتقاد به امام معصوم انضمامي تاريخي شده بود. امامت و ولايت دراين نظرگاه امري الهي و مبناي همه احكام اسلام است. امام و ولي بعد از پيامبر و نبي امور متعارض عدل را برقرار مي كند.
برخي از نويسندگان تصور مي كنند منشأي اختلافات شيعه و سني و فرق ديگر اموري سياسي بوده اند و بعد صورتي لاهوتي و ماوراءلطبيعي پيدا كرده اند، درحالي كه، درحقيقت، اختلاف بينش در مبادي اعلا است كه منشأي تكوين فرق شده است، مانند منصوص بودن امام و خليفه بعد از پيامبر يا مسئله كفر وايمان و آخرت و جبر و اختيار و عمل به احكام الهي شريعت و اسماء و صفات الهي. حتي عقايد مرجئه را، از جمله اين كه قول و فعل كفرآميز و معاصي زايل كننده ايمان قلبي نيست، نيز بايد بر اساس ضعف بينش و معرفت اين طايفه دانست، كه امويان فاسق بدانان بسيارعلاقه نشان مي دادند.



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.