آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
مقدمات و مقتضیات اسلامی سازی دانشگاه

مقدمات و مقتضیات اسلامی سازی دانشگاه


سرویس علوم و معارف اسلامی مفیدنیوز :: وقتی قرار است یک «حرکت و جنبش» شکل بگیرد نخستین گام آن «اعتقاد به احساس نیاز» یا «دغدغه» است، واقعیت این است که بخش عظیمی از جامعه دانشگاهی ما این دغدغه را به طور کامل درک نکرده یا یک درک حداقلی داشته اند که نمی تواند بر اصطکاک ایستایی این موضوع غلبه کرده و باعث آغاز حرکت در جهت اسلامی سازی دانشگاه شود

تاریخ: ۳ فروردين ۱۳۹۰



*انقلاب اسلامی و ضرورت دانشگاه اسلامی
مسئله دانشگاه واسلامی بودن یا نبودن آن، تقریباً همزمان با ورود دانشگاه به ایران آغاز شد، اما قطعا بعد از پیروزی انقلاب «اسلامی» و در راس قرار گرفتن تفکر اسلام ناب در حاکمیت کشور، این مسئله اهمیتی چند برابر پیدا کرد. تا آنجا که دانشگاه ها قریب به دو سال(59-61) با عنوان انقلاب فرهنگی تعطیل شدند تا مگر قسمت های حاد این مشکل حل شود، که این حرکت برای مهار تفکرات تند ضد دینی و اقدامات عملی وبعضاً چریکی ضد انقلاب برای به آشوب کشیدن فضای دانشگاه ها، در آن مقطع زمانی لازم و تا حدودی موفق بود.

اما آنچه از آن روز تا به حال در مورد دانشگاه مطرح شده، مسئله اسلامی سازی یا اسلامی شدن دانشگاه و خاصه متون علوم انسانی است. وقتی انقلاب اسلامی و مردمی ما پیروز شد، مکتب فکری ای بر روی کار آمد که 1400 سال از حاکمیت بدور بود، طبیعی است که وقتی یک مکتب فکری می خواهد حکومت داری کند، باید در فرآیند زمان پاسخگوی تمامی نیازهای فکری و نظری ارکان مختلف حکومت خود باشد، کشور ما سالیان دراز محل حکومت پادشاهان فاسد بوده و نظام فکری واداری کشور به آن سبک حاکمیت خو گرفته بود.

بنابرین حال که نظام اداری - اجرایی کشور تغییر یافته والحمدالله اسلام بر آن حاکم گشته است، دانشگاه ما باید بتواند به همراه حوزه به این نیازهای فکری پاسخ دهد و خلا های تئوریک ناشی از حاکم نبودن اسلام ناب  دراین سالیان دراز را پر کند. علی القاعده در چنین شرایطی دانشگاه ها خاصه بخش نظری و علوم انسانی آن باید نقش بسیار پر تحرکی را بازی کند (که نمی کند) چرا؟

*حل مسئله بجای تکرار صورت مسئله
مسئله «دانشگاه اسلامی» که باید دانشگاه تمدن ساز واتاق فکر توسعه اسلامی باشد، ضرورتی است که بسیاری آن را درک کرده اند( ویا حداقل به شکل سطحی به آن اقرار کرده اند) اما چرا تاکنون اقدامات عملی چشم گیری در این راستا صورت نگرفته است؟ هرچند که بارها وبارها این ضرورت توسط مقام معظم رهبری مورد تاکید قرار گرفته است و بسیاری از بزرگان و کارشناسان به ان اذعان داشته اند، اما گویی برخورد مسئولین ذی ربط که باید آغازگر این حرکت باشند تکرار صورت مسئله به جای حل مسئله است، که بله این دغدغه ما هم هست اما خوب شرایط فراهم نیست!!  این مقاله قصد بررسی چند بُعد از ابعاد وموانع اسلامی سازی دانشگاه را دارد.

*دغدغه حداکثری یا حداقلی؟
وقتی قرار است یک «حرکت و جنبش» شکل بگیرد نخستین گام آن  «اعتقاد به احساس نیاز» یا «دغدغه» است، واقعیت این است که بخش عظیمی از جامعه دانشگاهی ما این دغدغه را به طور کامل درک نکرده یا یک درک حداقلی داشته اند که نمی تواند بر اصطکاک ایستایی این موضوع غلبه کرده و باعث آغاز حرکت در جهت اسلامی سازی دانشگاه شود. مضافا اینکه دغدغه داشتن شرط لازم برای آغاز یک حرکت است و نه الزماً شرط کافی برای موفقیت آن. احساس نیاز که به معنای واقع(ونه در یک سطح حداقل) شکل گرفت،آن جنبش  نبرد با مشکلات را آغاز می کند.درمقوله دانشگاه اسلامی نیز همینگونه است، در جاهایی احساس می شود که اصولاً ما هنوز در پیش نیاز ان یعنی اصل احساس نیاز برای دانشگاه اسلامی لنگ می زنیم چه رسد به عمل آن!

*ضرورت نگاه استراتژیک به علوم انسانی
وقتی ما نسبت به مسئله ای احساس نیاز کنیم، احتمالاً سریعاً در پی حل آن مشکل بر می آییم حتی اگر نتوانیم آن مشکل را حل کنیم، مثلاً وقتی دشمن مرتباً بر طبل تحریم بنزین می کوبد چون ملموس است و نزدیک، سریعاً به فکر تاسیس پالایشگاه برای مقابله با تحریم می افتیم. یا وقتی به فکر به انتها رسیدن انرژی فسیلی می افتیم، تکاپو برای دستیابی به انرژی هسته ای را آغاز می کنیم، یا وقتی دارویی کمیاب می شود در پی تولید آن بر می آییم و... این ها همه ناشی از «ملموس بودن» عواقب ناگوار یک مشکل و «احساس نیاز» برای برطرف کردن آن مشکل است.

جنس علوم تجربی(اعم از مهندسی، پزشکی، کشاورزی و...) «ملموس» و نتایجش اغلب در زود هنگام  قابل رویت است، اما جنس علوم انسانی «نظری و انتزاعی» است و نتایجش معمولاً بسیار دیر هنگام  و به سختی قابل رویت است، چیزی شبیه به حرکت همان مورچه  بر روی سنگ سیاه در دل شب! به همین دلیل است که احتمال مغفول واقع شدن علوم انسانی بیشتر از علوم تجربی است.

علوم تجربی، علوم کاربردی هستند و بر روی جزئیات و«مسائل خرد» مطالعه می کنند، حال اینکه علوم انسانی بر روی «مسائل کلان» تمرکز ومطالعه دارند، این مقدمه نوشته شد تا این نتیجه گرفته شود که یکی از دلایل عدم احساس نیاز به تحول در علوم انسانی وحرکت آن به سوی اسلامی شدن، همین ضعف نگاه به علوم انسانی در کشور است، این یک مرحله قبل از دغدغه اسلامی شدن است، طبیعیه که نوع نگاهی که ما به علوم تجربی داریم عمدتا یک نگاه کاربردی و سود آور است، چرا که فلسفه وجودی این علوم سود و افزایش رفاه مادی است. نباید این نوع نگاه را به علوم انسانی هم داشته باشیم. اگر علوم انسانی جایگاه حقیقی خود را در نظام آموزش عالی پیدا کند و محل توجه شود، خود به خود «احساس نیاز» برای تحول واسلامی سازی در این مورد نیز محقق خواهد شد، چگونه انتظار داریم تا چیزی را مهم تلقی نکنیم به فکر تحول در آن بیفتیم؟

در بسیاری از کشورهایی که هضم در نظام تک قطبی بین الملل هستند و حرف نویی برای زدن ندارند و اصطلاحاً صاحب نظر نیستند، علوم انسانی صاحب جایگاه ویژه ای است، زیبنده نیست برای کشور ما با وجود منابع سرشار و غنی مکتب متعالی اسلام و از سوی دیگر فرهنگ و تمدنی کم نظیر در جهان، صاحب یک علوم انسانی ضعیف و نحیف باشیم.

علت اهمیت علوم انسانی در کشور هایی که ذکر شان رفت( که عمدتا هم غربی هستند) وجود یک نگاه استراتژیک به علوم انسانی است، به عنوان علومی که مسائل و خطوط کلان جامعه را مشخص می کنند و علوم تجربی به مسائل خرد در همان راستا و چارچوب می پردازد.

وقتی این علوم قرار باشد چارچوب حرکت نظامی را مشخص کند طبعاً باید متناسب با مبانی آن نظام نگاشته و تولید شود، اما اگر کشوری (مثل کشور ما) این نگاه استراتژیک به علوم انسانی را نداشت، التزامی برای هماهنگ ساختن آن با مبانی نظام خود را هم حس نمی کند و نتیجه اش می شود حیاط خلوت شدن علوم انسانی و دانشگاه برای رشد اندیشه های سکولار! پس یک مانع بزرگ بر سر راه اسلامی سازی علوم انسانی عدم نگاه استراتژیک به علوم انسانی در کشور ماست. ما باید قادر به تحلیل این مسئله باشیم که علوم انسانی سیاستگذاری کلان جامعه را محقق می کند، اگر سیاستگذاری کلان جامعه سکولار باشد، رشد و پیشرفت در یک چارچوب سکولار به چه درد یک جامعه اسلامی می خورد؟!

* شهامت تشکیک، آغاز نهضت نظریه پردازی
وقتی برای تهیه {یک} مجله تخصصی به گفتگو و مشورت با یکی از صاحب نظران حوزه رفتیم، گفتند: نگویید «اسلامی سازی دانشگاه»، بگویید اسلامی شدن دانشگاه، چرا که دانشگاه باید از متن و درون اسلامی  شود، و اینطور مباحث مانند سایر مباحث نیست که از بیرون با بخشنامه و دستور ساخته شود.

واقع این است که دانشجوی ما آنقدر غرق در مدرک گرایی شده است که خیلی در محتوایی که سر کلاس به خوردش می دهند غور نمی خورد و کنکاش نمی کند، ببینید دانشجوی ما وقتی می خواهد کالایی بخرد چندین بار آن را برانداز می کند، اما وقتی سرکلاس محتوایی را به خورد ذهن و فکر او می دهند، به خود زحمت چرا و چگونه گفتن در مقابل آن را نمی دهد (می دهد؟!).

یکی از عادات نیکی که طلاب دارند این است که هیچ نکته درسی را بدون استدلال نمی پذیرند و همواره بحث را قرین درس می دانند، روحیه نقد و کنکاش دانشجویی غیر از بحث سکولار بودن متن دروس و یا اساتید است، اگر دانشجویان روحیه کنکاشی داشته باشند و مثلاً دانشجویان تحصیلات تکمیلی کار پژوهشی روی بعضی از دروس انجام دهند، حتی اگر نتواند متن آن درس سکولار را عوض کنند حداقل در خدشه ناپذیر بودن آن ایجاد تشکیک می کنند و تردید می اندازند. چرا که سکوت دانشجویان باعث بوجود آمدن یک نوع استبداد علمی در بعضی رشته ها و کلاس ها شده ، تا جایی که بعضی نظریات غربی( که خودشان نیز منسوخ شدن برخی نظریاتشان را پذیرفته اند) چونان وحی منزل فرض و تدریس می گردد.

*هدفِ دانشگاه اسلامی، با کدام وسیله محقق می شود؟
اگر «هدف» ما تحول در متون درسی دانشگاه و اسلامی شدن آن ها باشد، بهترین «وسیله» برای رسیدن به این هدف چیست؟ عمدتاً دوقشر اجتماعی می توانند این کار را انجام دهند:

ا)اساتید: اساتیدی که بنیان های فکری آنها بر پایه مبانی غربیِ عمدتاً سکولار و بیگانه با دین شکل گرفته و چنان سفت شده است که رسوخِ تغییر و تحول در آن عملا بسیار سخت(و نزدیک به بعید) است، می توانند عامل تغییر و تحول در متون درسی باشند؟ استادی که سالیان دراز به تحصیل و تحقیق و تدریس متنی می پردازد عملاً آن متن و محتوا ذهن و فکرش را فرا گرفته است، حال آیا چاقو دسته اش را می بُرد؟

وقتی فردی اعتقادی به مشکل داشتن متن درسی ندارد، و یا متاسفانه مانند بعضی اساتید مذهبی اشکال درس را می داند لکن منفعلانه با آن برخورد می کند و خود را در موضع مغلوب می بیند، می توان امیدی به اصلاح این دروس توسط این اساتید داشت؟ انتخاب این وسیله برای آن هدف اشتباه به نظر می رسد....

2) دانشجویان: اگر قرار باشد عموم دانشجویان هم برخورد منفعلانه ای با این دروس داشته باشند باز هم به نتیجه گزینه اول می رسیم. لکن اگر حلقه های پژوهشی - مطالعاتی با «نگاه منتقدانه» و با «شهامت تشکیک کردن» از بین دانشجویان تشکیل شود، و از ابتدا متون و دروس را الزاماً صحیح ندانند و شروع به نقد آن ها کنند می توان امید داشت بعد از گذشت چند سالی این حرکت باعث آغاز «نهضت نظریه پردازی» در بین دانشجویان تحصیلات تکمیلی و بعضی استید متعهد و مُبَرِز شود.

چرا که ذهن دانشجویان منعطف تر بوده و هنوز «تعصب علمی» نظریات خاص را نگرفته است، یا حداقل اگر گرفته باشد از استادی که یک عمر با این نظریات زندگی کرده، کمتر متعصب و بیشتر تغییر پذیر است. البته لازمه نقد این دروس آشنایی با مبانی اسلام و مشورت با اسلام شناس است. و این دقیقاً نقطه آغاز ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه است.

* کرسی های آزاد اندیشی، ظرف ِ نقد تفکرات غالب
برای این نقد های دانشجویی که نقطه آغاز تشکیک و نهایتاً نظریه پردازی است، باید یک ظرف در نظر گرفت، که دارای چند ویژگی باشد:
1) هر نظری قابلیت مطرح شدن را داشته باشد تا قدرت خلاقیت و نو آوری فرد به کار افتاده و شخصی بخاطر ترس، از بیان نظراتش اجتناب نکند.
2) در یک محیط علمی و منطقی انجام شود تا از هوچیگری و آشوب سازی  واحساسی شدن فضا جلو گیری شود.
3) نظرات در یک جمع با تفکرات مختلف طرح شود تا از جهات مختلف چَکش کاری  و پخته شود.
4) با نگاه تولید علم به آن نگاه شود تا بحث به سمت جدل بیهوده سوق داده نشود.
و...

وقتی تمام این ویژگی ها را کنار هم می گذاریم، به کرسی های آزاد اندیشی می رسیم، جایی که می تواند ظرف نقد و تشکیک نظریات غالب موجود باشد و در یک سطح بالاتر به «نظریه پردازی» یا همان «تولیدعلم» ختم شود.


رامین شمسایی نیا - دانشجوی ارشد مدیریت دانشگاه علامه طباطبایی
 



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.