آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ rss
نسخه چاپی ارسال
» سردار شهید علی اصغر وصالی
» شهيد غلامعلي رجبي
» متن وصيت نامه شهيد احمد بروجردي
» دست نوشته هاي شهيد اميري مقدم
» شهید فانی
» شهيد جواد جليلي
» مقاله شهيد غلامرضا حناني (نشريه فلق جهاددانشگاهي اميركبيرآبان1365)
» شهيد غلامعلي رجبي (۹ نظر)
» سردار شهید علی اصغر وصالی (۹ نظر)
» دست نوشته هاي شهيد اميري مقدم (۵ نظر)
» امیرسرلشگر شهيد صياد شيرازي (۲ نظر)
» شهيد حسن سروي (۱ نظر)
» نامه ای از شهید امیری مقدم به شهید مجیدصادقی نژاد (۱ نظر)
» شهيد جواد جليلي (۱ نظر)
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
شهيد جواد مشيري

شهيد جواد مشيري


دانشگاه من همان جبهه است و چندي كه جنگ هست خدمت من هم تمام شدني نيست و اما در مورد ازدواج هم موقعي خوشحال خواهم شد كه ريشم با خون خودم در جبهه و سنگر خضاب شود و لباس دامادي من هم كفنم خواهد بود.


در حدود 20 روز مانده بود كه خدمت مقدس سربازيش را در سپاه به پايان برساند به مرخصي آمده بود به مدت 10 روز و 2 روز ازاين 10 روز را در مدرسه مفيد سپري كرد.

خانواده ي ما هم از اين كه جواد براي 10 روز مرخصي آمده بود و بيشتر همديگر را مي ديديم خوشحال بوديم و با توجه به آنكه آرزوي هر پدر و مادر بر اين است كه فرزندش از نظر تحصيلات و مدارج عالي موفقيتي به دست آورد به وي پيشنهاد كرديم كه ان شاء الله پس از خاتمه ي خدمت سربازي تلاش براي راه يابي به دانشگاه داشته باشد و در غير اين صورت برايش زن بگيريم. ايشان خيلي صريح در جواب به ما گفتند :))كه دانشگاه من همان جبهه است و چندي كه جنگ هست خدمت من هم تمام شدني نيست و اما در مورد ازدواج هم موقعي خوشحال خواهم شد كه ريشم با خون خودم در جبهه و سنگر خضاب شود و لباس دامادي من هم كفنم خواهد بود و شيرني خوران هم، شربت شهادت است كه خداوند اگر دوستم داشته باشد در سنگر جبهه ي جنگ خواهم نوشيد و شما ها انتظار مراجعت مرا نكشيد.))

تولد

شهيد جواد مشيري در سال 1343 در يک خانواده متوسط مذهبي در يکي از محله هاي جنوب شهر تهران متولد شد و از همان اوان کودکي با درد و مشقات زندگي مردم محروم و مستضعف آشنا گشت و بتدريج با پرورش مذهبي و آشنايي با مکتب حيات بخش اسلام عاشقانه تسليم دين خدا شد و دل در گرو اين راه گذاشت .

دوران تحصيل

دوران تحصيل جواد با موفقيت پيش رفت بطوري که در اکثر سالها رتبه هاي اول را در مدرسه احراز مي کرد .

در سال 57 پس از اتمام دوره راهنمايي بنا به استعداد خوب جواد از نظر تحصيل و وجود ابعاد مذهبي وي در دبيرستان مفيد پذيرفته شد و تحصيلش را ادامه داد .

جو روحاني و سالم مدرسه در شکوفايي استعداد هاي جواد بسيار موثر بود .

علي رغم دوري زياد و تحمل مشکلات زياد در رفت و آمد به مدرسه علاقه زيادي به آنجا پيدا کرد.

و انس و الفت عجيبي در وي به مدرسه ايجاد شد. ورود جواد به دبيرستان مفيد همزمان با گسترش يافتن نهضت اسلامي مردم ايران بود او با وجود سن کمش شرکت فعالي در جريانات مربوط به انقلاب و تظاهرات و درگيري هاي خياباني و همچنين فعاليت هاي درون مدرسه داشت . او که عاشق اسلام بود و در ميان دردهاي و بدبختي هاي مردم محروم جنوب شهر بزرگ شده بود .از ظلم و ستم و جهل موجود با خبر و خواستار و گسترش فرهنگ اسلامي در ميان آنان بود خواسته هاي قلبي اش را در انقلاب اسلامي ودر رهبري امام خميني يافت و از همين رو سر از پا نشناخته و با همه ي وجودش به خدمت انقلاب در آمد . هميشه صبح هاي زود از خانه بيرون رفته وعلاوه بر حضور در کلاس هاي درس فعاليت هاي تحصيل به مسائل انقلاب مي پرداخت و در صحنه هاي مختلفي که ضرورت مي يافت مانند تظاهرات و درگيريها و تشکيل نمايشگاهها و فروش کتب و نشريات اسلامي و درمراسم مذهبي و مساجد فعالانه شرکت مي جست .

روحيات

جواد در کوره ي داغ انقلاب اسلامي و در ميان خون هاي به ناحق ريخته شده ي شهدا تربيت يافت و آبديده شد و مرتبا تعهد او به اسلام و امام و انقلاب و روحيه ي خدمت به مردم در وي روز افزون مي گشت . جواد از امام عزيز اين درس را به خوبي آموخته بود که براي ساختن و هدايت جامعه ابتدا بايد خود را ساخت و انساني آزاد و پاک و فارق از هواي نفس شد تا در گير و دار جريانات و تحولات امور از صراط مستقيم انقلاب منحرف نشده و وساوس شيطاني بر شخص غلبه نيابد و از اين رو بسيار و بسيار روي خود کار کرد .برنامه ي خود سازي جواد طبق الگوي امام عزيز و به طور منظم انجام مي شد و زيادي کارها و فعاليت ها هيچ گاه او را از تربيت خود غافل نساخت. با وجود خستگي بسيار از فعاليت هاي روزاته، نماز شب به پا مي داشت و همچنين روز هاي بسيار از سال را در حال روزه به سر مي برد . او عاشق عبادت بود ، از عبادت خدا لذت مي برد و با انجام فرائض الهي روحش را سبک مي کرد و خستگي هاي جسمي اش را از تن به در مي برد . با تن پروري و راحت طلبي نيز به شدت مبارزه مي کرد و هميشه خود را براي تحمل شرايط سخت آماده مي ساخت و بسيار مطالعه مي کرد تا شور و عشق وصف نا پذيرش را با شناخت و آگاهي توام ساخته و ايمانش را راسخ تر کند . اکثر اوقات جواد را مي ديدي که در گوشه اي از اتاق مشغول خواندن کتابي است و يا در حال يادداشت برداري و حاشيه نويسي در کتاب ها بود . آنچه را مي خواند و فرا مي گرفت به ديگران نيز منتقل مي کرد و در هر جا که امکان داشت کلاس هاي آموزشي بر قرار کرده و درس قرآن و حديث مي داد .

بسيار رئوف و مهربان بود و خيلي توجه داشت که مبادا موجب آزار و اذيت ديگران شود. اخلاق حسنه وي بخصوص در دوراني که در جبهه به سر مي برد به قدري چشمگير و جالب بود که حتي افراد مخالف فکر و عقيده اش نيز شيفته اش شده و از وي تاثير مي پذيرفتند .

جنگ

با شروع جنگ تحميلي جواد ديگر تاب ماندن نداشت و مرتبا در فکر رفتن به جبهه ها بود و پس از اتمام تحصيلات در سال شصت بلافاصله رضايت مادرش را جلب نموده و عازم جبهه هاي غرب کشور گشت . جواد به جوانرود رفت و مدت يک سال و اندي در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي جوانرود در بخش روابط عمومي و تبليغات جبهه ها فعاليت نمود . در اين مدت با مردم زجر کشيده و زخم خورده از کفار بعثي و گروهک هاي مزدور آمريکايي آشنا شد و با عشق و علاقه زيادي به آنها خدمت کرد و آنچه ميتوانست براي ايشان انجام داد و از اين رو مردم آن منطقه علاقه خاصي به او پيدا کردند. جواد علاوه بر فعاليت هاي تبليغاتي در سنگرها و پايگاههاي جبهه، در عمليات ها نيز شرکت فعال داشت و چند بار تا مرز شهادت هم پيش رفت ولي به قول خودش هنوز نوبتش فرا نرسيده بود .

 

جواد هميشه کارهاي بسيار خود را کم مي پنداشت و احساس عقب ماندگي از شهيدان را داشت و مي گفت ما هر چه هم کار کنيم بپاي آنها نميرسيم او در اين مدت درس خود را خوب از جبهه فرا گرفته و روحياتش به صورت غير قابل وصفي تکامل يافته بود. هر از چند گاهي که به مرخصي مي آمد چهره نوراني و پاکش ، عزم و اراده استوارش ، متانت و ادب اسلامي اش ، مهر و محبت بسيارش ، وقار وآرامش قلبش ، زهد و وارستگي از دنيايش ، سادگي و خلوصش و قناعت و صبر و استقامتش همه را تکان داده و تاثير عجيبي بر خانواده و اطرافيان مي گذاشت و نشان مي داد که جواد در حال پر کشيدن و رخت بر بستن از اين دنياي فاني به سمت جاودانگي و ابديت است .

...

جواد با اصرار خانواده مبني بر ادامه تحصيل در تربيت معلم ثبت نام کرد و قبول شد ولي وي مرتبا مي گفت که تا وقتي که جنگ باشد من نمي توانم خودم را با درس خواندن آ رام کنم و وجدانم آرامش داشته باشد .

جواد در سال 61 پس از طي يک دوره آموزشي رزمي در سپاه به عنوان پاسدار وظيفه به تيپ ويژه شهداي مهاباد منتقل شد و تا دي ماه 63 در آن منطقه به مبارزه عليه مزدوران وابسته به شرق و غرب رژيم بعثي عراق پرداخت .

رفتار و کردار جواد در منطقه معرف همه رزمندگان بود و هر کسي که وي را مي شناخت اظهار مي داشت که اين روحيه و اين مقام عالي را در اين دنيا جايي نيست و شوق رفتن و به يار رسيدن از چهره اش و عبادتش و شور و حال جهادش در سنگر هاي مختلف عقيدتي ، سياسي و نظامي بخوبي نمايان است چنانچه خود در وصيت نامه اش چنين مي نويسد : « مي خواهم که در جبهه بمانم تا آخر عمرم چرا که اگر لياقتي حاصل شد تا خونم را در راه خدا فدا کنم در اين مکان هاي نزول انوار الهي و عنايت صاحب الزمان باشد. مي ترسم که اجلم فرا رسد و در مرگ جاهليت بميرم . از اين جهت اگر در جبهه و سنگر جهاد باشم شايد با شهادت که آرزوي ائمه (ع) بود و به آن هم رسيدند از دنيا بروم چرا که مقامي بس والاست که هيچ کس چز شهيد و خدايش از آن با خبر نيست .

بله اين خواسته و آرزوي نهائي ام مي باشد و ليکن با اين کوله بار گناهان و خطايا و رنجاندن پدر و مخصوصا مادرم آيا لياقت چنين حيات جاوداني را خواهم داشت ؟ ولي چه کنم که هنوز هم اميدوارم و هم ترسان .

بله اميدوار از اين جهت که هر لحظه و زماني که خبر شهادت اين شاهدان هميشه جاويد را ميشنيدم يا ميديدم ( که در اين دنيا طريقه زندگيشان نشانگر شهادت پر افتخارشان بود ) آنگاه به خود آمده و خود را مي يافتم و مي گفتم که خدايا پس نوبت من کي فرا مي رسد ؟ آيا لياقتش را دارم ؟ و وقتي که با خود بررسي مي کردم مي ديدم که هنوز خيلي راه ها را بايد طي کنم تا شايد خداوند عنايتش برگردد و مرا نزد شهدا ببرد که آنجا مکان خوبان است و حيات جاودن و سعادت تمام را در آنجا مي توان يافت از اين رو با شناختي کامل از زندگي شهيد و شهادت در راه خدا آمده ام که دگر بر نگردم و من اکنون منتظر جواب خداوند هستم .»

قبل از آخرين مرخصي حدود سه ماه از جواد خبري نبود تا اينکه به مرخصي آمد و قبل از هر چيز به زيارت امام رضا (ع) شتافت و سپس نزد خانواده آمد و در جواب نگراني هاي مادر گفت « طوري نيست مي خواستم عادت کنيد و آمادگي داشته باشيد »

آخرين بار رفتار پر معنايي داشت و انگار مي خواست به همه بفهماند که دفعه آخر است و ديگر بر گشتي در کار نيست .

به اطرافيان و اقوام سرکشي کرد ، و به مادرش در مورد ازدواج گفت که هر گاه وقت آن باشد خودم خواهم گفت . و به هنگام رفتن وصيت نامه شهيدي را که در تيتر بالايش نوشته بود « عروسي من وقتي است که در خون خود بغلطم » را روي قرآن گذاشت و اينچنين وقت آن را تعيين کرد .

جواد در وصيت نامه اش مي نويسد « شهيد از مرگ خود مطلع مي شود و ميداند که چه هنگام بايد رخت سفر را بر بندد و من به اين حقيقت بزرگ در اينجا پي بردم و بس »

و چه راست گفت آن جوان در مورد شهادتش ، چنانکه علاوه بر خود ، مادر و چند تن از همسايه ها نيز خواب شهادتش را در همان زمان ديدند و ديدند که يکپارچه نوري از منزل شهيد بدر آمده بسوي آسمان بالا رفت که به راستي او نور بود و به مبداء نور پيوست .

روحش شاد و راهش مستدام باد .



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.