آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷ rss
نسخه چاپی ارسال
» سردار شهید علی اصغر وصالی
» شهيد غلامعلي رجبي
» متن وصيت نامه شهيد احمد بروجردي
» دست نوشته هاي شهيد اميري مقدم
» شهید فانی
» شهيد جواد جليلي
» مقاله شهيد غلامرضا حناني (نشريه فلق جهاددانشگاهي اميركبيرآبان1365)
» شهيد غلامعلي رجبي (۹ نظر)
» سردار شهید علی اصغر وصالی (۹ نظر)
» دست نوشته هاي شهيد اميري مقدم (۵ نظر)
» امیرسرلشگر شهيد صياد شيرازي (۲ نظر)
» شهيد حسن سروي (۱ نظر)
» نامه ای از شهید امیری مقدم به شهید مجیدصادقی نژاد (۱ نظر)
» شهيد جواد جليلي (۱ نظر)
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
شهيدي كه حاجت‌ها را برآورده مي‌كرد

شهيدي كه حاجت‌ها را برآورده مي‌كرد


به من گفت: مي‌بيني که مزار شهيد مغفوري چقدر شلوغ است؟ اول احساس کردم که مي‌خواهد از اين بابت گلايه کند و بگويد که چرا قبر فرزند من اين قدر شلوغ نيست.


«حسين انجم شعاع» از شهداي استان کرمان در دوران دفاع مقدس است و آنچه در زير مي‌خوانيد خاطره‌اي از زبان مادر اين شهيد است. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) - منطقه کوير- در اين خاطره آمده است: براي زيارت شهداء به گلزار شهداء رفتم. بر سر قبر شهيد «حسين انجم شعاع» که نزديک شهيد علي شفيعي و در همسايگي شهيد عبد المهدي مغفوري قرار دارد، نشستم و فاتحه‌اي خواندم. مادر شهيد شفيعي هم حضور داشت.

به من گفت: مي‌بيني که مزار شهيد مغفوري چقدر شلوغ است؟ اول احساس کردم که مي‌خواهد از اين بابت گلايه کند و بگويد که چرا قبر فرزند من اين قدر شلوغ نيست.

اما او در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: يک روز که اين جا نشسته بودم، نوه‌ام نزد من آمد و گفت: مي‌گويند شهيد مغفوري حاجت‌ها را برآورده مي‌کند. به شوخي گفتم: تو برو حاجتي طلب کن، اگر برآورده شد، من 500 هزار تومان اينجا خرج مي‌کنم. همان شب، حسين شهيدم( انجم‌شعاع) را در خواب ديدم. من هيچ وقت خوابش را نديده بودم. اما آن شب و در حالي که بسيار ناراحت بود به خوابم آمد. زانوهايش را در بغل گرفته و سر بر زانو نهاده بود و حتي به من نگاه نمي کرد. به او گفتم حسين جان چرا ناراحتي؟ چرا قهر کردي؟ گفت: مادر! ديگر در مورد شهيد مغفوري اينگونه سخن نگو. از خواب بيدار شدم و با خود گفتم من که به شوخي اين حرف را زده بودم اما از آن به بعد بيش از پيش به زنده بودن شهداء و کرامت شهيد مغفوري ايمان آوردم.

 



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.