آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ rss
نسخه چاپی ارسال
» ماجرای خانم بازی‌سازی که در خانه بازی تولید میکند
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم

10 دانشجوی ‌برتر تاریخ‌ دانشگاه ‌تهران




تاریخ: ۵ مهر ۱۳۸۹

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، نقش پيشرويي اجتماعي، يكي از كاركردهاي ثانوي اما طبيعي دانشگاه هاست. در جوامع و كشورهاي گوناگون، دانشگاه ها طلايه دار حركت هاي پيشروانه، نوگرايانه، اصلاحي و يا انقلابي جوامع خود هستند.

دانشگاه تهران یکی از دانشگاه هایی است که با شروع انقلاب اسلامی نقش موثری در تشکیل نیروی انقلابی تا جائی که تنها این دانشگاه بیش از چهارصد شهید دانشجو داشته است.

در این میان دانشجویانی بودند که در عرصه های سیاسی اجتماعی و فرهنگی تاثیرگزاری وسیعی در سطج اجتماعی دانشجویی بوده و هم اکنون نیز الگو رفتاری دانشجویان هستند.

1-غلامحسن افشردی (حسن باقری)

شهيد محمد حسن باقري در سال 1344 در شهرستان زنجان ديده به جهان گشود .وضع مالي خانواده اش متوسط بود بنابر اين هر يك از اعضاء در اين فكر بودند كه باري از دوش خانواده بردارند و شهيد محمد حسن نيز از اين امر مستثني نبود.




او در برخورد با دوستان و آشنايان بسيار مودب و خوش خلق بود. از جهت مذهبي فردي مقيد به انجام تكاليف ديني بود. دوران تحصيل او چه دبستان، راهنمايي و دبيرستان همه توام با موفقيت بود و همچنان از دانش آموزان ممتاز به شمار مي رفت پس از اتمام دوره دبيرستان با رتبه 100در دانشگاه پذيرفته شد و در رشته مديريت بازرگاني مشغول به تحصيل شد.

او در دوران قبل از انقلاب بشدت مخالف گروهكهاي ضد انقلاب بود و در درگيريهايي كه با گروه منافقين انجام شده بود شركت نموده و در يكي از اين درگيريها از ناحيه سر مجروح شد.

او در اكثر راهپيمائي هاي ضد رژيم شركت مي نمود و از هيچگونه فعاليت از جمله پخش اعلاميه و... دريغ نمي كرد. وي به علت كمك به پدر در كار خدماتي (شيشه بري) در نهادهاي زيادي نمي توانست شركت كند البته براي مدتي در بسيج به فعاليت پرداخت و در پايگاه مسجد نيز شركت نمود. شهيد پس از انقلاب نيز در راهپيمائيها شركت فعال داشت.

پس از آغاز جنگ تحميلي تحول روحي در وي بوجود آمد و براي كمك رساني به جبهه ها و خدمات مالي و غير مالي فعاليت خود را آغاز كرد. سپس در چند عمليات شركت كرد از جمله؛ والفجر 8، كربلاي 4 و كربلاي 5. كه نهايتا در عمليات كربلاي 5 در چند مرحله كه در خط مقدم جبهه حضور پيدا كرده بود گردان تصميم بر استراحت چند روزه در پشت جبهه را داشت زيرا اعضاي گردان اكثر مجروح و يا شهيد شده بودند پس از مراجعت گردان به چادرها شهيد محمد حسن به جبهه برمي گردد و در بيان دليل مي گويد: وقتي در چادر چند لحظه چشم بر هم نهادم در رويا آيه "اطيعوالله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم ..." قرائت شد سراسيمه از خواب بيدار شدم و قرآن را باز كردم و به قرآن تفأل زدم و باز همين آيه آمد "اطيعو الله و ... با خود گفتم يك لحظه درنگ باعث پشيماني خواهد شد.

او در عمليات شركت نموده و در تاريخ 26/10/1365به فيض شهادت نائل آمد.

خاطره اي از شهيد به زبان يكي از همرزمانش

"نان گل آلود"

آشنايي من با شهيد حسن باقري قبل از عمليات خيبر در دو كوهه صورت گرفت. قبل از اين آشنايي من فقط نام ايشان را با عنوان فرماندهي سخت گير و عصباني از نيروها و يا كادر بعضي از گردانها شنيده بودم . سه ماه قبل از عمليات خيبر وقتي از رنجان عازم دو كوهه شديم برادري با لباس مرتب نظر من را به خود جلب كرد از برادري پرسيدم او به من گفت: ايشان برادر حسن باقري ،فرمانده يكي از گردانهاست.
چند روزي از اين واقعه گذشت و من از دور مراقب حركات ايشان بودم و او نيز گاهي نگاهي زير چشمي به من مي انداخت تا اينكه در يكي از صبحگاهها طاقت نياورده و نزد من آمد. ضمن معرفي خود گفتم: برادر مرا ببخشيد كه شما را نمي شناختم و امروز از برادر فلاني سوال كردم شما را معرفي نمود.

من نيز بعد از سلام و احوالپرسي در جواب ايشان عرض كردم شما نيز مرا ببخشيد من هم قبلا شما را چون در لشكر نبودم نمي شناختم. كم كم در عرض چند روز محبت ايشان در قلب من جا يگرفت و از اينكه ديگر برادران ايشان را به عنوان فرمانده چنين و چنان معرفي نموده بودند، بنده در ايشان چنين چيزي نمي ديدم ، ايشان هميشه با وضود بود. و حال خاطره از اين قرار است كه: ما قرار بود ما را در حال صرف شام باشيم، نمي دانم چطور شد كه من به ياد حسن باقري افتادم، بي اختيار جهت دعوت او به شام به اطاق ايشان رفتم. در را چند بار زدم چون جوابي نشنيدم در را باز كرده و با صحنه عجيبي كه الان هم موهايم سيخ مي شود مواجه شدم. شهيد باقري نان هايي را كه نيروها اسراف كرده و دور ريخته بودند و به خاطر گلي بودن زمين نان هم گلي شده بود جدا نموده و تميز مي كرد و مي خورد. بي اختيار اشك از چشمهايم جاري شد.

شهيد وقتي اين حالت را از من ديد، به سرعت خودش را مرتب نمود و از من سوال كرد با من كاري داريد؟ در جواب گفتم : آمدم كه با ما شام بخوريد، گفت: من شام خورده ام ولي براي چاي به اطاق شما مي آيم.

گوشه ای از وصیت نامه شهید حسن باقری

...فعلاَ انقلاب ما همچون تیر زهرآگینی برای همه مستکبرین درآمده است و یاوری برای همه مستضعفین جهان ...ما با هیچ دولت و کشوری شوخی نداریم و با تمام مستکبرین جهان هم سرجنگ داریم و در را به با این هدف جنگ با صدام یزید مقدمه است... در این موقعیت زمانی و مکانی، جنگ ما جنگ اسلام و کفر است و هرلحظه مسامحه و غفلت، خیانت به پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و امام زمان (عج) و پشت پا زدن به خون شهداست و ملت ما باید خود را آماده هرگونه فداکاری بکند... در چنین میدان وسیع و این هدف رفیع انسانی و الهی، جان دادن و مال دادن و فداکاری امری بسیار ساده و پیش پا افتاده است و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام با خلوص نیت را پیدا کنیم ...در مورد درآمدها، چیزی به آن صورت ندارم و همین بضاعت مزجاه را هم خمسش را داده‌ام و بقیه را هم در راه کمک رساندن به جنگجویان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنند ...در صورت امکان با لباس سپاه مرا دفن کنید.

درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان (عج)
غلامحسن افشردی 12 شب 27/7/1359 اهواز

2-احمد امی

شهيد احمد امي در سال 1336 در خانواده اي پرجمعيت در روستاي آهوانو، شهرستان دامغان چشم به جهان گشود. او پنجمين فرزند خانواده بود. خانواده اي فقير و كم درآمد.




احمد از همان دوران با فقر و نداري آشنا شد. بعد از اتمام تحصيلات ابتدايي در روستا، براي ادامه تحصيل به دامغان رفت. در دامغان پدرش مشغول تحصيل علم فقه بود و منبع درآمدي نداشتند. به همين دليل هم مجبور شد پدر را ترك گويد و به گرمسار نزد برادر بزرگتر براي ادامه تحصيل برود. تا سال 53 آنجا ماند. بعد از آن در سال 54 به دامغان برگشت و همان سال موفق به گرفتن ديپلم رياضي شد و به دانشگاه راه يافت و در رشته زبان انگليسي شروع به تحصيل نمود. در جريان پيروزي انقلاب همچون جوانان مسلمان اين سرزمين در تظاهرات و راهپيماييها شركت مي كرد.

او در روزهاي پيروزي انقلاب در بهمن ماه به تهران آمد و همگام با امت اسلام از انقلاب و نهال كوچك آن پاسداري كرد. پس از پيروزي انقلاب هم به گونه هاي مختلف در جهت برقراري و استقرار بيشتر اين نظام كوشيد. شهيد در دفترچه و تقويم هاي خود تمام حوادث روزانه را مي نوشت و جالب اينكه اين وقايع را به زبان انگليسي مي نوشت.

او در سال 59 موفق به اخذ ليسانس شد. و بعد از آن به خدمت سربازي شتافت. بعد از سه ماه كه دوره آموزش را به اتمام رساند، در آبادان 59 موفق به گرفتن درجه افسري (ستوان دومي ) گرديد. و بعد از آن با توجه به شروع جنگ تحميلي به جبهه هاي نبرد رفت و به اتفاق ساير رزمندگان به لشگر 92 زرهي اهواز پيوست و در جبهه هويزه به نبرد پرداخت قبل از رفتن به جبهه اهواز براي ديدن خانواده به دامغان رفت و در آنجا مدتي ماند، در اين مدت با روشن كردن اهداف اسلام و انقلاب به خانواده ثابت كرد كه رفتنش ضروري است بعد از برگشت به جبهه بود كه در يك حمله وسيع در 16 دي ماه 59 در منطقه هويزه به درجه رفيع شهادت رسيد و خون سرخش را در راه اسلام و رشد انقلاب هديه كرد شهيد در مدت حضور در جبهه فعاليت هاي مؤثر داشت. او از آنجا دو نامه به خانواده اش و برادرش نوشته كه حاكي از روحيه قوي اوست. او ساده و صميمي جبهه را توصيف كرده ، عظمت و شكوه آن را، لحظه هاي شهادت و عروج را به تصوير ذهن گذاشته است.

او از مشكلات جبهه گفته از كمبود تانك ها و مجهز بودن دشمن. او از ايمان راسخ رزمندگان گفته. او نهايت را در جبهه براي برادرش توضيح داده و فقط حضور در آنجاست كه مي تواند به انسان بفهماند كه جنگ و شهادت و دفاع يعني چه و چه مفهومي دارد. آري او با تمام وجود در راه دفاع گام برداشت. بعد از سنگر دانشگاه او جبهه را انتخاب كرد و در آنجا امتحان الهي خود را مهمترين امتحان زندگي كوتاهش بود پس داد و به سوي ابديت با روي گشاده و دست پر رفت. شهيد در وصيت نامه اش نكات مثبت و برجسته اي را ذكر كرده است، كه همانند ساير وصيت نامه ها گهربار است.

مختصري از وصيت نامه شهيد احمد امي

و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاَ بل احياء عند ربهم يرزقون

ضمن آرزوي موفقيت براي همه مسلمانان جهان و شما ملت عزيز ايران، همه مي دانيم كه در زندگي دو راه بيشتر پيش رو نداريم و اگر غير از اين بگويند خودشان را گول زده اند. دو راه يكي راه خدا و ديگري راه شيطان . پس بهتر است قبل از آنكه دنباله رو شيطان در بياييم و به گناه برسيم خود را تكاني داده و به راه راست هدايت شويم و اين امر ممكن نيست الا با تقوا و خداجويي و پيروي كردن از دستورات خدا، ائمه اطهار و ولايت فقيه. در غير اينصورت راه واقعي خدا را نمي توان در پيش گرفت. مخصوصاَ در مورد ولايت اگر مي خواهيد در اين دنيا و آخرت سربلند و روسفيد باشيد ولايت داشته باشيد و نگذاريد كه وقايع صدر اسلام دوباره تكرار شود.

برادران و خواهران، اسلام با ارزشتر از آن است كه با مسائل دنيوي مقايسه شود. و براي كوچكترين مسئله اي از اسلام خرده گيري شود. بدانيد كه مشكلات در اسلام امتحان الهي است كه خداي مي خواهد ما را به درجات والاي انساني برساند.

دشمن ممكن است كه در صدد تضعيف روحيه مردم باشد و اين به دليل شكست هاي او در جبهه هاست. پس وظيفه مسلمين و ملت عزيز ايران مقاومت در برابر مشكلات است. ما بايد دلسوزانه كار كنيم و منتظر نباشيم كه انقلاب و اسلام براي ما كار كند و به ما پست و مقامي بدهد. انشاءالله خداوند همه ما را در جهاد اكبر و جهاد اصغر پيروز گرداند و به آنچه كه خدا انسان را براي آن آفريده، برسيم.

پدر و مادر عزيزم از شما طلب بخشش دارم اميد وارم كه صبر و استقامت را پيشه كنيد. مرگ همانا براي آدمي حلاوت و شهادت اوج عظمت انسان يعني معراج اوست. در آخر از همه دوستان طلب بخشش دارم.

3-شهید مرتضی آوینی

سيد مرتضي آويني در شهريور سال 1326 در شهر ري بدنيا آمد . تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در شهرهاي كرمان،زنجان،تهران به پايان رساند ، سپس بعنوان دانشجوي معماري وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد . او از كودكي با هنر انس داشت . از اولين كارهاي او در گروه جهاد مي توان به مجموعه شش روز در تركمن صحرا ،سيل خوزستان و مجموعه مستند خان گزديده ها اشاره كرد . كار گروه جهاد در جبهه ها ادامه يافت .عمليات والفجر هشت كه شروع شد ،گروه ديگر منسجم و منظم شده بود . همين شد كه مجموعه تلويزيوني "روايت فتح" در همان حال و هوا شكل گرفت و تا آخر جنگ هم ادامه پيدا كرد .




آويني مي گويد: انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند ،آنها را به جبهه هاي دفاع مقدس مي كشاند ، نه وظايف و تعهدات اداري.

با پايان جنگ و در فاصله سالهاي پايان جنگ و تاسيس موسسه روايت فتح ،آويني نوعي فعاليت هنري مطبوعاتي را تجربه كرد. او در اين دوره به سينما ،هنر، فرهنگ واحد جهاني و مواجهه آن با مسائل مختلف فكر مي كرد .حاصل همه آن فكر كردنها ،تحقيق ها و مباحثات ،نوشته هايي است كه از او به جا مانده .

تا فلاتي در ماهيت سينما كه در فصل نامه فارابي به چاپ رسيد و بعد مقالاتي با عناوين جذابيت در سينما آينه ي جادو، قاب تصوير و زبان سينما، و ... كه از فروردين سال68 در ماهنامه هنري سوره اوست جمع آوري شد . مجموعه اين مقالات در كتاب آينه ها جادو كه جلد اول از مجموعه مقالات و نقدهاي سينمايي اوست جمع آوري شد.هر چند آشنايي با سينما در طول مدت بيش از ده سال مستند سازي و تجارب او در زمينه كارگرداني مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد ،ولي حرف ها و فكرهاي او بيش تر از اينها بود. او در كنار مقالات تئوريك ، درباره ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان ،مقالات متعددي در مورد حقيقت هنر، هنر و عرفان هنر ،هنر جديد اعم از زمان، نقاشي، گرافيك، تئاتر، هنر ديني و سنتي، هنر انقلاب و . . . تاليف كرد كه بيش تر آنها در ماهنامه سوره به چاپ رسيد.

اواخر سال 70 موسسه فرهنگي روايت فتح به فرمان آيت الله خامنه اي تاسيس شد تا به كار فيلم سازي مستند و سينمايي درباره دفاع مقدس بپردازد و تهيه مجموعه "روايت فتح" را كه بعد از پذيرش قطع نامه ،آويني و بقيه گروه به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدت كمتر از يك سال كار تهيه 6 برنامه از مجموعه ده قسمتي "شهري در آسمان" را به پايان رساندند و مقدمات تهيه كمتر از يكسال ديگري را درباره آبادان ،سوسنگرد،هويزه، فكه، تدارك ديدند . اگر چه مقارن با همين مجموعه ها زمان فعاليت هاي مطبوعاتي او نيز ادامه يافت .

"شهري در آسمان" كه به واقعه محاصره ،سقوط و بازپس گيري خرمشهر مي پرداخت، در ماههاي آخر سال 1371 از تلويزيون پخش مي شد ، اما برنامه وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعه هاي ديگر با شهادتش در روز بيستم فروردين 1372 در فكه ناتمام ماند.

گفتاری از شهید آوینی:

ما با حضرتعالي به عنوان وصي امام امت (ره) و نايب امام زمان (عج) تجديد بيعت كرده ايم و تا بذل جان در راه اجراي فرامين شما ايستاده ايم، همانگونه كه پيش از اين درباره امام امت (ره) بوده ايم و بسيارند هنوز جواناني كه عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در ميدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوري كه پيش از اين داشته اند. خدا شاهد است كه اين سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جواناني سرچشمه گرفته است كه در تمام اين هشت سال بار جنگ برشانه هاي ستبر خويش كشيدند. ما به جهاد في سبيل الله عشق مي ورزيم. و اين امري است فراتر از يك انجام وظيفه خشك و بي روح. اين سخن يك فرد نيست، دست جماعتي عظيم است كه به سوي حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بيعت كند، بسيارند كساني كه مي دانند شمشير زدن در ركاب شما براي پيروزي حق از همان اجری در پيشگاه خدا برخوردار است كه شمشير زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

4-مرتضی پالیزوانی

مرتضي پاليزواني در نهم فروردين سال 41 در تهران و در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود و او سومين شهيد اين خانواده و هشتمين فرزند خانواده اي بود كه عشق به خدا و اهل بيت در آن خانواده موج مي زد .ايمان و اخلاص و عشق الهي را پدر خانواده در جاي جاي خانه كاشته بود .روضه اول هر ماه و اذان گفتن با صداي بلند قبل از نماز, خواندن قرآن در سپيده دم, سفرهاي مكرر به كربلا, حضور در صحنه هاي مختلف نهضت پانزده خرداد به رهبري امام و روحانيت از كارهاي هميشگي پدر شهيد بود و مادر وي هيچ وقت ياد ندارد كه بدون وضو به فرزندش شير داده باشد .




و مرتضي پاليزواني در چنين خانواده اي متولد شد .

در دوران نوجواني وي جامعه دچار دگرگوني هاي بي سابقه شده بود از يك طرف استكبار جهاني و خصوصاً شيطان بزرگ, امريكا و از طرف ديگر , روحانيت شيعه به رهبري امام خميني كه نهضتي عظي و بنيان برافكن آغاز كرده بود . و در سالهاي اول دهه پنجاه مرتضي با سن كم خود در جلسات سخنراني حسينيه شركت مي نمود و جزوات و كتب منتشر شده از سوي حسينيه را مطالعه مي كرد و با اظهار نظرها و بحث هاي خود اطرافيان را متحير مي ساخت و خطبه هاي داغ و آتشين مرحوم شريعتي درباره شهيد و شهادت و ايثار و عشق به خدا روحيه شهادت طلبي را در وي زنده نگه مي داشت و در سال 55 به همراه پدر و مادر به شهر قم مهاجرت كرد و در آنجا وارد مدرسه حكيم نظامي شد و علاوه بر رشته رياضي و فيزيك به مطالعات ديني و اجتماعي مي پرداخت و رابطه اي تنگاتنگ با طلاب جوان داشت و شهادت حاج مصطفي خميني شوري تازه در وي آفريد .

و در اكثر تظاهرات حضوري پرشور داشت و در 17 شهريور برادرش محمد به شهادت رسيد و با همه جواني اش بر كرسي خطابه مي نشست و همچون خطيبي توانا سخن مي گفت كلام شيواي او زمانيكه از خط شهيدان و مظلوميت اسلام و زيبايي روح الله و مسئوليت خطير مردم سخن مي گفت هنوز گوش ها و جان ها را مي نوازد .

از عميق ترين اعتقادات شهيد اين بود كه انقلاب اسلامي ما در وهله اول انقلاب فرهنگي بايد باشد .

شهيد از طرفي بخاطر آشنايي ديرينه خود با استاد مطهري و از طرف ديگر تاكيد بي چون و چرا و بي قيد و شرط امام را بر شخصيت استاد مطهري و آثار او كه فرمود بودند((مطهري پاره تن من است )) ((مطهري در اسلام شناسي و فنون مختلف اسلام و قرآن كريم كم نظير است )) و ... بهمين خاطر به كار فرهنگي روي آورد و مروج و مبلغ انديشه هاي استاد مطهري گرديد .

و شهيد در سال 60 الي 63 وارد سپاه پاسداران شد و در جهت تقويت و توان عقيدتي سياسي برادران سپاهي و بسيجي كوشيد و در سال 63 وارد دانشگاه شد و در رشته فلسفه ادامه تحصيل داد و از همان ابتدا حكمت و فلسفه را به شيوه تطبيقي مطالعه كي كرد تا فلسفه اسلامي را در خالت مقايسه و تطبيق با فلسفه غربي مغرفي كند و در حين تحصيل نيز از تدريس در كلاسهاي آموزشي عقيدتي , سياسي نيروي هوايي و نيز پايگاههاي مختلف بسيج باز نايستاد.

شهيد مرتضي به فرموده امام جنگ را سرلوحه همه امور قرار داد و بارها در جبهه و عملياتهاي مختلف از جمله والفجر مقدماتي , والفجريك, خيبر ...شركت نمود واز لحظه اي كه پيام را شنيد آرام و قرار نداشت و مي گفت ديگر نمي توان توجيهي براي ماندن و جبهه نرفتن پيدا كرد .
و سرانجام روز دوازدهم ارديبهشت , روز معلم , و روز شهادت مرا و معشوق خويش در حمله شركت كرد و در ساعت يازده و نيم نيمه شب خمپاره هاي دشمن پهلوي او را ديد و به آرزوي ديرين خود كه شهادت بود رسيد .

شهيد مرتضي در سال 61 ازدواج نمود و حضرت امام خطبه عقد وي را قرائت كرد و ثمره اين ازدواج دو فرزند پسر كه يكي قبل از شهادت و مرتضي بعد از شهادت وي ديده به جهان گشود .

آخرين پيام شهيد مرتضی پالیزوانی در ساعاتي قبل از شهادت

در اين لحظات كه مي رويم تا حماسه ديگري در تاريخ خونبار تشيع بيافرينيم اعلام مي كنم با اعتقاد كامل و اختيار مطلق اسلام , خميني, مطهري و منتظري را انتخاب كردم و خالصانه براي خدا شهيد شدم و خونم در رگ همسرم و فرزندانم جاري است لبيك يا حسين
12ارديبهشت ساعت 6 بعدازظهر

خلاصه وصيت نامه شهيد مرتضي پاليزواني

با سلام و درود به آقا امام زمان(عج) و تنها نائبش امام خميني(ره) و با درود به ارواح طيبه شهدا مخصوصاً استاد بزرگوار شهيد مرتضي مطهري كه خود را در دامن امام پرورش يافت و ما را در دامن آثار خويش پرورش داد .مطالبي كه مي نويسم از روي احساسات نيست از سر بيداري فطرتم است بهترين انسان ها در زندگي شخصي ام پدر ومادر و همسرم بودند كه آنها را خيلي اذيت كردم.

به برادران , فاميل, دوستان, پدر و مادر و همسرم مي گويم جز به خدا به چيزهاي ديگر نينديشيد دنيا دار گذر است و اگر خواستيد از من تقدير كنيد از فكرم پيروي كنيد و به زن و فرزندانم احترام بگذاريد و امام و مطهري را و منتظري را دريابيد و از بچه هاي دانشجوي فلسفه مي خواهم راه فلسفي استاد مطهري را برويد و لاغير . از همه كسانيكه به آنها ستمي روا داشته ام مي خواهم مرا عفو كنند .

همسرم :

من بايد بروم و تو احساس تنهايي نكن و اين را خوب مي داني كه اسلام از شما عزيزتر است .خميني پدر محمد(فرزند شهيد ) است و خدا ولي همه .

محمد من عاشق تو بودم و افتخار كن كه پدرت راه خميني را ادامه داده است و از تو مي خواهم راهم را ادامه دهي و از كتابهايم استفاده كني و بدان پدرت فقط و فقط براي خدا و تحت حكومت مطلق امام خميني و با اطلاعات اسلامي كه از استاد مطهري گرفته بود شهيد شد .


5-هوشنگ ترکاشوند

شهيد صادق (هوشنگ) تركاشوند در سال 1335 در شهرستان ملاير ديده به جهان گشود از همان ابتدا روح لطيف و حساس وي به دنبال كشف حقايق بود و درامور مربوط به روستا مثل كنجكاوي درباره خانها، كدخدا، قوانين ارباب و رغيت نشان داد كه با ساير بچه ها روستا تفاوت دارد و به انجام اعمال عبادي مثل نماز و روزه قبل از سن تكليف بسيار علاقه داشت. در سال 1354 وارد دانشگاه شد و از همان ابتدا به صفوف دانشجويان مسلمان و مبارز پيوست و فعاليت هاي وي تا جايي بود كه از خوابگاه اخراج شد و كمك هزينه اش قطع گرديد و از پدرش تعهد بر كنترل وي گرفتند و در جريان پيروزي انقلاب به فعاليت هاي خود به طور مستمر ادامه داد و در انجمن در شناسايي منافقين دانشكده شركت فعال داشت و در 13 آبان (به گفته امام كه انقلاب دوم بود) از ديوار لانه جاسوسي بالا رفت و يكي از جاسوسان را دستگير نمود و بعد از آن به عنوان عضو ستاد مركزي هيأتهاي هفت نفره به همراه شهيد نيلي و ديگران به فعاليت پرداخت.




با شروع جنگ ماندن در شهر را با وجود احتياج به وي جايز نمي دانست و او رهسپار جبهه شد . و مدتها در سوسنگرد و هويزه جنگيد . تا اينكه قبل از كربلاي هويزه مجروح شد و بعد از بهبودي به دانشگاه برگشت و به صف مبارزان جهاد دانشگاهي پيوست و نيم عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشكده ادبيات و عضو جهاد دانشگاهي تهران و نيز كنترل و شناسايي گروهكها در دانشگاه بود و در اسلامي كردن جو دانشگاه و حاكم كردن معيارهاي اسلامي در اين محيط صادقانه تلاش كرد.در پائيز 62 به جبهه رفت و وجود وي در ميان ساير رزمندگان و در فضاي نوراني جبهه كامل شد و او با اعتقاد راسخ به اينكه خط امام ، همان خط سرخ حسين(ع) از هيچ كوششي فرو گذاري نكرد.

و در تاريخ 8/12/1362 در جزيره مجنون در عمليات خيبر خون پاكش را براي سيراب كردن درخت انقلاب همانند شهيدان كربلا بر زمين ريخت.

خلاصه وصيتنامه شهيد صادق (هوشنگ ) تركاشوند

اين وصيت نامه ها انسان را مي لرزاند و بيدار مي كند. امام خميني(ره)

با ستايش و حمد پروردگار به خاطر نعمت حيات و با سلام بر رسول اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) و آقا و سرورمان امام زمان (عج) و امام امت(ره) كه خداوند تا كنار حضرت مهدي (عج) طول عمرش دهد و با سلام بر شما پدر و مادر گرامي

هدف از خلقت انسان برخورداري وي از رحمت الهي است و اين رحمت از اين باب است كه توفيق يابند بندگي خدا را بكنند و حمد او را به جاي بياورند. اين بندگي و اطاعت چيزي جداگانه از زندگي روزمره اش نيست . بلكه همين زندگي اگر طبق فطرت الهي و احكام الهي صورت گيرد همه اش عبادت است يعني غذا خوردن، راه رفتن و . . . عبادت خواهد بود.

... پدر و مادر عزيزم !

مقدم بر هر كاري نماز را برگزار كنيد كه اگر نماز آنچنانكه شايسته است برپا شود .روزي 5 بار هدف زندگي يادآوري مي شود و انسان به خطاها اقرار و طلب آمرزش مي كند كه اين خود بالاترين نيرو براي اصلاح است .دوم آنكه قرآن خواندن در روز را فراموش نكنيد چون از قرآن است كه تمام دستورهاي زندگي را مي گيريم و سوم تبيعت از فقهاي عظماء در مسائل احكام است . چهارم : هيچ حكومتي جز حكومت اسلام حق نيست پس سعي در حفظ نظام و پيروي از احكام ولايت فقيه كنيد و از آنها تبعيت نمائيد . اگر اشكالي در كار مسئولان مي بينيد سعي كنيد با گفتن مستقيم به آنها و با امر به معروف و نهي از منكر اين ايراد را برطرف كنيد و نگذاريد دشمنان اسلام به مسائل و نقاط ضعف انقلابمان پي ببرند و پيش آنها مطرح نكنيد چون هم غيبت و هم تضعيف حكومت اسلامي است و ديگر اينكه در كمك به مستضعفان و يتيمان توجه خاص قائل شويد و اگر به صورت مخفي اين كار را بكنيد بهتر است چون موجب رضاي پروردگار است از عبادات بزرگ.

پدر و مادر عزيزم!

هيچگاه اجر خودتان را با منت گذاشتن بر كسي يا حتي به رنج كشيدن شهادت من از بين نبريد . در عين امر به معروف و نهي از منكر همواره خدمتگزار مردم باشيد و نبايد از آنها توقع خوبي يا قدرشناسي داشته باشيد كه اشخاص هستند كه موقع تقسيم منفعت از همه جلوتر و پرتوقع تراند و موقع انجام وظيفه وامانده ترين هستند.

6-سيد علي جهان آرا

شهيد جهان آرا در سال 34 در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. پس از طي مراحل تحصيلي در سال 50 پا در عرصه مبارزات ضد طاغوتي نهاد و عضو گروهي انقلابي شد ، گروه در شهريور ماه سال 51 توسط ساواك شناسايي و برخي از اعضاي آن دستگير شدند اما خوشبختانه شهيد جهان آرا از اين مهلكه جان سالم به در برد. ايشان پس از اخذ ديپلم رياضي به علت علاقه به رشته جامعه شناسايي تغيير رشته داده و در رشته جامعه شناسايي دانشگاه تهران پذيرفته شد.




سالهاي مبارزاتي ايشان تحت نظر دكتر علي شريعتي و برخي استادان ديگر سپري شد تا اينكه دست به پخش و نشر اعلاميه هاي ضد رژيم زد فعاليتهاي وي در سال 56 با شهادت مجاهد شهيد نورالدين شاه صفدري رنگ ديگري به خود گرفت و شدت يافت و سرانجام در راه مبارزه با رژيم طاغوتي شاهنشاهي در ديماه سال 56 دستگير و چند ماه بعد در زير شكنجه هاي شديد ساواك شربت شهادت نوشيد.

وصيتنامه شهيد سيد علي جهان آرا

-نظم، انظباط و اخلاق طاغوتي را بايد از نظم و اخلاق انقلابي باز شناخت و فرق ميانشان را آشكار ساخت .نسبت به نظم طاغوتي و اخلاق شاهنشاهي كه جز سكوت، خفقان،اطاعت برده وار و بره گرگهاي درنده شدن چيزي نيست من نه منظم خواهم بود، نه خوش اخلاق؛ بدخلق ترين و بي مبالات ترين ها مي شوم . اما آنچه كه هر مسلمان متعهد، موظف است اخلاق، روش برخورد و اعمال خود را بر آن استوار كند. نظم انقلابي است، نظم تشكيلاتي است. در حقيقت عصيان و سركشي پايه هاي اوليه نظم انقلابيست.

-ما براي به وجود آوردن جو وفضاي خدايي بر اساس فرمان." الله"تلاش مي كنيم و اما چگونگي پديد آوردن اين جو و فضا در جامعه مستلزم اينست كه در ابتداي كار بدانيم كه طاغوت دو بعد دارد: 1- طاغوت دروني، 2- طاغوت بيروني و بر اساس اين دو بعد از طاغوت ، ما دو نوع جهاد داريم،

1- جهاد اكبر، 2-جهاد اصغر

جهاد با حكومتهاي ظالم و اما اصلي ترين و مهمترين جهادي كه هر زمان وجود دارد جهاد با نفس است. زيرا كه ممكن است زماني پيش آيد كه جهاد اصغر لزومي نداشته باشد، ولي جهاد اكبر در هر زمان وجود دارد و حتي مقدمه جهاد اصغر است زيرا تا ما نفسمان را سركوب نكنيم ،هرگز نمي توانيم اسلحه گرفته و دشمن خدا را سركوب كنيم. تا ما نتوانيم اميال سركش و هواهاي درونيمان را كه ارمغاني از جامعه طاغوتي است به زمين بزنيم ، بي شك نخواهيم توانست كاري از پيش بريم و ادعاي كنيم كه براي اصلاح جامعه قيام كرده ايم و تا مفهوم عميق "هجرت دروني" را درك نكنيم "هجرت بيروني" سودي برايمان نخواهد داشت.

7-حسین جلائی پور

شهيد حسين جلائي پور از شهيدان بزگوار دانشجو اهل فضل استان تهران بود كه در سال 1344 در اين شهر چشم به جهان گشود . او پدري مبارز و انقلابي و اهل فضل داشت كه بهترين دوران زندگي شان را فداي انقلاب اسلامي كردند . شهيد جلائي پور در آغوش خانواده مذهبي و انقلابي بود و توانست به حمايت آنها به سرعت دوره تحصيلي را با موفقيت طي كند و به دانشگاه تهران راه يابد .

حسين در سنين جوان و در دوراني كه در دانشگاه تحصيل مي كرد به جبهه ها جنگ اعزام مي شد . هنگام نبرد با دشمن در پاسگاه زيد در سال 1365 به شهادت رسيد.




8-مهدی رجب بیگی

شهيد مهدي رجب بيگي در سال 1336 در شهر دامغان به دنيا آمد. دوران كودكي و نوجواني را به همراه خانواده اش در تهران سپري كرد .علاقه او به تحقيق و تفكر او را تا قبل از پايان تحصيلات دوران متوسطه با كتب مذهبي آشنا ساخت .در درس خواندن و تحصيل استعداد فوق العاده داشت. به طوري كه بعد از اخذ مدرك ديپلم در سال 54 به گفته دوستان و آشنايان بر خلاف علاقه اش براي تحصيل در رشته هاي مهندسي تشويق شد و در رشته مهندسي راه و ساختمان وارد دانشكده فني دانشگاه تهران شد .در زمان رژيم شاهنشاهي مسئوليت خود را در قبال اسلام با پخش اعلاميه در دانشكده و شركت در تظاهرات دانشجويي و خياباني و اداره فعاليتهاي سياسي صنفي دانشگاهي انجام مي داد.




در نيمه دوم سال 57 كه دانشگاه مركز تجمع مردم شده بود مهدي از كساني بود كه به نمايش فيلم و اسلايد از انقلاب و ديگر كارهاي تبليغي براي مردم مي پرداخت در دوران تحصيل در دانشگاه به عضويت شوراي دانشجويي دانشكده انتخاب شد و اين مسئوليت را تا سال 58 و آغاز انقلاب فرهنگي ادامه داد. در اين شورا يكي از افراد بسيار فعال بود و موضعگيريهاي كوبنده اش هميشه براي رژيم ايجاد زحمت مي كرد.در ميان ورزشها به كوهنوردي علاقه بسيار داشت و به گفته خودش (به كوه مي روم تا ازين ميخهاي استوار زمين درس پايمردي و مقاومت در راه ايمان و عقيده را فرا گيرم.)

بعد از پيروزي انقلاب و ادامه مجدد كار دانشگاهها در سازمان دانشجويان مسلمان دانشكده فني مسئوليت نشريه دانش آموزي (هجرت) را به عهده گرفت او از دوران انقلاب با انديشه هاي انقلابي و اسلامي آشنايي پيدا كرده بود .تحليها و طنزهاي سياسي او از بهترين و ممتازترين نوشته هاي پربار او بود كه حاكي از قدرت و تسلط بي نظير او در مسايل روز كشورش بود.

مجموعه دست نوشته هاي وي در كتابي تحت عنوان (مي رويم تا خط امام بماند) جمع آوري و تدوين شده است .آري مردي از كوهها درس استواري و استقامت ايمان را آموخته بود اينك تيري بود در چشم دشمنانش.صبح روز سه شنبه 5/مهرماه/60 در يك ترور ناجوانمردانه به درجه رفيع شهادت رسيد .

گفتاری از شهید رجب بیگی:

خدایا : تو می دانی چه می کشیم. پنداری که چون شمع می سوزیم و ذوب می شویم، آب می شویم. ما از مردن نمی هراسیم، اما می ترسیم بعد از ما «ایمان» را سر ببرند. و اگر نسوزیم هم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد. چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم، و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماندو هم باید بمانی تا فردا شهید نشود. عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم.

آری، یاران همه به سوی مرگ رفته انددر حالی که نگران «فردا» بودند. خدایا نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند؟ نکند شیطان های کوچک با «خون» اینان «خان» شوند؟

نکند «جانمایه» ها برای «بی مایه ها» ی دون «سرمایه» مقام شود. نکند زمین «خونرنگ» به تسخیر هواداران «نیرنگ» در آید. نکند شهادت آنها پایگاه ها «دنائت» آنها بشود؟ نکند میوه درخت «فداکاری» اینان را «صاحب ریا کاری» بچیند؟ نکند ؟ جنگ یارانمان به جنگ «فرنگی مسلکان» افتد؟ نکند «خونین کفنان» در غربت بمیرند تا «خویش باوران غرب» کام گیرند؟

خاطره اي از شهيد مهدي رجب بيگي:

از همان وقتي كه (يكي بود يكي نبود) را ياد گرفتم ,دوست داشتم معلم شوم .اما نه از معلمهايي كه به كلاس مي آيند تابا تحقير كردن ديگران حقارت خود را پنهان سازند ....حالا؟ معلم هستم معلم معلم كه نه, دانشجو هستم .اما خوب تدريس هم مي كنم .رشته ام مربوط به كارهاي ساختماني مي شود .راستش را بخواهيد خودم هم نمي دانم چرا اين رشته را انتخاب كردم.

دوستانم مي گفتند: تو درست خيلي خوب است, حيف است كه ادبيات و الهيات و تاريخ بخواني برو رشته هاي مهندسي. خلاصه نمي دانم چرا نمي دانم چطور شد كه ساختماني از آب درآمدم اما راستش را بخواهيد دو مثقال هم سواد ندارم ... دو سال پيش براي كارآموزي به يك شركت ساختماني رفتم. بايد شش هفته كارآموزي مي كردم. رئيس شركت گفت: يك متروور خوب بايد بداند كجا را بيش از مقدار واقعي بنويسد و كجا را كمتر از آن ...

اين درس به اين سادگي را هر چه مي گفت نمي فهميدم .هي مقدار واقعي را مي نوشتم تا بالاخره هفته پنجم رئيس عصباني شد و گفت : تو پسر جان مهندس بشو نيستي .بيخودي جاي يك نفر را در دانشگاه اشغال كرده اي نه مي فهمي سود چيست ؟ نه مي فهمي زيان چيست ؟

9- اتابك سپهري

شهيد اتابك سپهري در مردادماه سال 43 در خانواده اي اهل علم و دانش در تهران بدنيا آمد و دوران كودكي را در اوج كشمكشهاي خانوادگي ميان پدر و مادر پشت سرگذاشت اما تحت تربيت عالمانه پدر خويش فردي مستقل و كوشا بارآمد. دوران دبستان و راهنمايي را در همان محل زادگاه خود تهران گذراند . دوران قبل از انقلاب را در سن 13 سالگي تجربه كرد . ديپلم خود را در رشته رياضي دريافت كرد و بعد از آن به طور پياپي سه بار در دانشگاه تهران شركت كرد . مرتبه اول رشته هيلوكپتر سازي رتبه دوم و سوم معماري . كه دوبار اول را به خاطر باقي ماندن يك درس رياضي موفق به شركت در دانشگاه شد. وي ذهن خلاق و عجيبي داشت و در ساختن كاردستيها و وسايل برقي هوش و استعداد فوق العاده از خود نشان مي داد. زمان ورودش به دانشگاه تهران همزمان بود با روي كار آمدن و فعال شدن گروهك هاي جديد و قديم .




دوران جنگ تحميلي اولين بار بود كه به جبهه مي رود بدون اجازه پدر و گمان پدر اين است كه براي طرح به منطقه هاي جنگي دزفول رفته اما دومين بار كه عازم جبهه مي وشد پدر را دعوت به وداع مي كند و مي گويد : بابا همديگر را ببوسيم .

اول اسفند 64 عازم جبهه مي شود و روز پنجشنبه 8 اسفند همان سال ساعت 9 صبح در حين انتقال مجروحين به بيمارستان صحرايي بر اثر اصابت راكت به شهادت مي رسد .

اما دفترچه پدر اينگونه نقش مي گيرد؛

تا ظهر بي اختيار گريه كردم و شعر معلم را مي خواندن .اصلا حال خوبي ندارم

شنبه 10 اسفند خبر شهادت اتابك عزيزم جلال زندگيم را آوردند.

10- شهيد محسن زارعي طوسي

وصيت نامه شهيد محسن زارعي طوسي

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم

حال و حوصله وصيت نوشتن در اين موقعيت را ندارم و به هر حال لابد نوشتن چند سطري ولو به اجمال و اختصار هستم چه اينكه دستور شارع مقدس است كه بايد گردن نهاد تا در زمره اولياءالله در آمد.




به هر تقدير، بنده شرمنده محسن زارعي طوسي، فرزند عبدالله گواهي مي دهم كه خداوند يكتا و بي شريك است، محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و علي (ع) ولي خداوند است.

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداَ عبده و رسوله و اشهد ان علياَ (ع) ولي الله در خصوص تواصي مادي همينقدر بگويم كه وصي بنده در درجه اول پدر بزرگوار و در درجه دوم برادر بزرگم و در درجه سوم مادر گرامي و بهتر از جانم مي باشند. از مواردي كه به حسب ظاهر در تملك بنده بوده و هست بعد از كسر خمس آن و احياناَ اگر موردي از موارد زكات بود ( كه ذهنم نيست و فكر نمي كنم موردي كه زكات تعلق بگيرد داشته باشم )به ذيحق پرداخت و صافي آن را به صلاحديد وصي بنده عمل نمايد. از وصيتهاي غير مادي اينكه در قلوبتان و در آخرت حاكم و در حقيقت شاهد و حاكم يكي است. از اين بايد نتيجه گرفت كه با وجود محضريت دنيا، به گرد گناه گرديدن چه حكمي مي تواند داشته باشد. اگر جنازه بنده به دست شما رسيد در هر مكان كه صلاح بود دفن نماييد.

والسلام علي عبادالصالحين 26/11/64
خاطره اي از دوست و همرزم شهيد محسن زارعي طوسي

يكي از دوستان محسن نقل مي كند كه يك شب در مسجد وقتي بچه ها جهت نگهباني اعزام شدند و بقيه خوابيدند من و محسن بيدار مانديم و در خلوت و تاريكي مشغول صحبت شديم از من پرسيد تا بحال زيارت وارث را خوانده اي؟ جواب دادم يكي دو بار با چشماني درخشان از فرط شوق و لباني خندان و مسرور گفت: السلام عليك يا وارث آدم صفوةا... السلام عليك يا وارث... و آنوقت توضيح ميداد كه مي داني كه چرا آمده است آدم صفوةا...؟ راستي آدم را از ميان چه كساني برگزيده اند. مگر اولين مخلوق انسي نبود؟

چرا آمده موسي كليم ا...؟ موسي كه در كودكي آتش در دهان نهاده بود و درست نمي توانست صحبت كند و براي صحبت نيازمند برادرش هارون بود. و راستي هم صحبتي با خدا به چه معناست؟ و چگونه عيسي روح خداست؟ و محمد (ص) حبيب خداست؟ و حسين (ع) چگونه وارث همه اينهاست؟ عشق و علاقه محسن به دعا باعث شده بود كه در دوران خدمت سربازي محيط آنجا را نيز با انواع ادعيه مأنوس كند. در واحد اطلاعات و عمليات هم كه بود بسياري جلسات دعا برپا مي نمود.

وقتي در مشهد بود تنها جايي كه يقيناَ مي دانستي محسن آنجاست يكي جلسات دعاي كميل شب جمعه بود و ديگري نماز جمعه.

همين علاقه وافر او به دعا بود كه شب جمعه را براي او قدر و منزلت خاصي بخشيده بود

يكي از دوستان محسن در اين مورد مي گويد:

محسن يك معنويت خاصي داشت و اكثر شبها او را در بيابانها و در گوشه و كنار پيدا مي كرديم كه در حال عبادت و نماز شب و تضرع جستن به درگاه باري تعالي بود. يكي ديگر از صفات محسن همان مسئله تولي و تبري است همانكه ائمه ما مي فرمايند دين چيزي غير از حب و بغض نيست دين غير از دوست داشتن مردان خدا و اولياء خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا نمي باشد.

محسن كسانيكه در خط انقلاب بودند بسيار دوست مي داشت و به آنها كمك مي كرد و سعي در برطرف كردن گرفتاريهاي آنان داشت در جبهه و پشت جبهه به ديدار آنها مي رفت. عشق و علاقه عجيبي به رهبر انقلاب امام بزرگوار امت داشت با شنيدن نام ايشان اشك در چشمانش حلقه مي بست اگر كسي به ايشان اهانتي مي كرد با او قطع رابطه مي كرد در جلسات و كلاسهايي كه خاتمه آن براي امام امت و رزمندگان اسلام دعا نمي كردند شركت نمي كرد. در برخوردهاي جمعي بسيار خوش رو و با محبت با افراد برخورد مي نمود چنانچه افراد در همان برخوردهاي اوليه شيفته او مي شدند و بگونه اي با دوستانش تماس مي گرفت كه هر يك تصور مي كرد بهترين دوست اوست. و در مقابل با كسانيكه در خط انقلاب نبودند و با انقلاب دشمني مي كردند بشدت مخالفت مي نمود مخالفت محسن با گروههاي مخالف انقلاب، دشمني بي اساس و بدون آگاهي نبود بلكه از روي آگاهي و شناخت بر عليه آنها مبارزه مي نمود.

كتابهاي آنها را مي خواند و نكات ضعف آنها را استخراج مي نمود تا نگذارد افرادي ناآگاه به طرف آنها كشيده شوند.

بغض و كينه محسن را مي توان در قسمتي از نامه اي كه براي يكي از دوستانش نوشته حس كرد او چنين مي نويسد: ملت رنجديده و مسلم ايران در زماني زندگي مي كنند كه استكبار جهاني از هر سو متحداَ و متفقاَ هجوم آورده كه نهال نوپاي انقلاب را بخشكانند. دشمنان غدار به طرق مختلف خواسته اند به اهداف شوم خويش دست يابند بوسيله حمله نظامي طبس كودتاي نوژه وارد نمودن عناصر ليبرال در پستهاي كليدي مملكت سعي در پياده نمودن تز روشنفكرمآبانه برتري تخصص برايمان، محاصره اقتصادي و بالاخره جنگ تحميلي و فعاليتهاي گروهكهاي ملحد و منافق به شيوه گوناگون 1- افراد نفوذي 2- تبليغاتي 3-محكم كردن شريعتمداري 4- از بين بردن پايگاه رهبري در قلوب و اذهان مردم به وسيله تضعيف رهبري و همچنين قضيه انجمن حجتيه و مسئله مهدويت دروغين آنها 5- جلب افكار جوانان و جذب نيروهاي خلاق و در عين حال ناآگاه و معصوم و قرار دادن اين نيروها در كانال تشكيلاتي كه قبلاَ براي آنها در نظر گرفته شده بود و نهايتاَ مقابله مستقيم مسلحانه و حركات چريكي و ايجاد رعب و وحشت در اذهان توده مردم بوسيله بمب گذاري و ترور اقشار مختلف مردم كوچه و بازار تا مسئولين عزيز مملكتي.

ديگر از صفات بارز محسن در خدمت انقلاب بودن اوست. ابتدا در دوران تحصيلش توسط يكي از معليمينش كه بعد از انقلاب نماينده مجلس مي شود با مسائل سياسي آشنا مي شود به مطالعه كتابهاي ديني مي پردازد و مطالبي كه مي آموزد به ديگران انتقال مي دهد و در اوج اختناق طاغوت اين سئوال را مطرح مي كند كه اين چه اسلامي است كه ما داريم؟ چرا احكام اسلام اجرا نمي شود؟

در دوران پيروزي انقلاب فعالانه در تظاهرات شركت مي كرد و بعد از انقلاب وارد بسيج شد در نگهبانيهاي شب شركت مي كرد و با برخوردهايي كه داشت سعي مي كرد از جنبه هاي اسلامي ديگر را بسازد. چنانچه برادران دوست داشتند پست نگهبانيشان با او باشد و او هم براي اينكه دل كسي را نشكند با تمام پستها تا به صبح نگهباني مي داد.

بعد از فرمايش امام به اينكه اي كاش منهم يك پاسدار بودم وارد سپاه شد در كارهاي محوله سعي مي نمود دقت لازم را انجام دهد. از سال 59 تا 65 بارها و بارها به جبهه رفته و در آنجا به عضويت واحد اطلاعات و عمليات درآمد كه بقول يكي از برادران آن واحد در اصل واحد ايثار و شهادت است و واحد شجاعت ، توكل ، معنويت و اخلاص و ...

محسن علاقه زيادي به دروس طلبگي داشت و مدتي را در حوزه مشغول خدمت شد در آنجا مسئوليت مهمي به او واگذار نمودند و به او درجه دادند بعد از سربازي وارد دانشگاه شد. ديگر از صفات بارز و آشناي محسن زهد و بي رغبتي او به مال دنيا بود هيچگاه در صدد برنيامد براي خود چيزي اندوخته كند. لباسهاي ساده مي پوشيد و برايش مطرح نبود كه چگونه غذايي بخورد و كجا بخوابد. هر چه داشت براحتي به ديگران مي بخشيد. از جبهه كه بر ميگشت پوتين و لباسهاي نظامي را براي استفاده ديگر برادران در همان جا مي گذاشت. پولهايش را در كارهاي خير خرج مي نمود. اوقات مرخصي سربازيش را بجاي گذراندن در زندگي مرفه شهري به جبهه مي رفت و در آنجا مرخصي را مي گذراند او به فكر محرومين و مستضعفين بود به خانواده هاي آنها سر مي زد و براي بچه هاي آنها هديه مي خريد و به آنها درس مي داد و اگر به يكي از محرومين پولي قرض مي داد در موقع بازگرداندن آن پول را قبول نمي كرد.

محسن براي حلال و حرام خدا اهميت خاصي قائل بود و بر سر سفره هايي كه مال حرام در آن بود نمي نشست اگر از لباسهايش يك سال استفاده نمي نمود خمس آنها را مي پرداخت.

ديگر از نكات قابل توجه زندگي او علاقه و عشق به شهادت و شهدا بود. احترام خاصي براي آنها قائل بود و قدرشان را به خوبي مي دانست. به بهشت رضا مي رفت و وقتي از او سئوال

مي شد چرا اينقدر آنجا مي روي ؟ مي گفت: آنجا نروم كجا شهدا به كردن ماحق زيادي دارند. آنها براي من معلم هستند و به ما درس ايثار و استقامت مي دهند.

از نامه هاي شهدا و وصيت نامه هايشان و ... يادداشتهايي برمي داشت. گاه او را در كوچه و خيابان و حرم روبروي پوستري ايستاده مي ديديم كه اشعار و نامه ها و وصيت نامه شهدا را

مي خواند و محو ايشان گشته و از خود بيخود شده است و وقتي براه مي افتاديم ناله ها و نجواها مي كرد كه حاكي از آتش درونش بود و گاه خاطراتش را از شهدا بازگو مي كرد. شهيداني چون حكمت پور كه سر بر روي سينه اش مي گذاشته و دعا مي خوانده و مي گريسته و درد دل مي كرده و شهيداني كه حسين گويان با لبان تشنه به روي دستهايش و در آغوشش جان داده بودند. بعضي از شهداي محل را غسل داده بود. عده اي دا در معراج شهدا ملاقات كرده بود ، بوئيده بود ، بوسيده بود و بوي عطر بهشتي را استشمام كرده بود. بسيار به ديدن خانواده شهدا مي رفت. در مجلس شهيد خدمت مي كرد و پولهايش را در اينگونه مجالس خرج م



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.