آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸ rss
نسخه چاپی ارسال
» ماجرای خانم بازی‌سازی که در خانه بازی تولید میکند
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم

عرض ارادت به ام‌البنین(س)؛ با خجالت به زینبش می‌گفت: پسرانم همه فدای حسین(ع)




تاریخ: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱

سیزدهم جمادی الثانی سال‌روز رحلت حضرت ام البنین سلام‌الله‏علیها همسر بزرگوار امیرالمومنین علیه‌السلام و مادر حضرت عباس علیه‎السلام، بانویی که در میان شیعیان جايگاهى ويژه دارد و موالیان و محبان اهل بیت علیهم السلام بواسطه ابراز ادبش به اهل بیت علیهم السلام، اسوه ای شد برای شیعیان و از همه بالاتر پسرش عباس.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، شاعران بسیاری در مدح ایشان سروده اند که وبلاگ "تیشه های اشک" بخشی از آن را جمع آوری کرده است.


قحط آب است و صدف از رنگ گوهر شد خجل
هم ز مادر، طفل و هم از طفل، مادر شد خجل

کافرى از بس که زان مسلم نمایان دید، دین
سر به پیش افکند و در پیش پیمبر شد خجل

هاجرى زمزم پدید آورد و طفلش تشنه بود
سعى بى حاصل شد و زمزم ز هاجر شد خجل

با عمو مى گفت طفل تشنه کام خود ولیک
سر فرازم کن رباب از روى اصغر شد خجل

مشک خالى و دلى پر از امید آورده بود
و ز رخ بى آب و رنگش آب آور شد خجل

سخت، سقا بهر آب و آبرو کوشید لیک
عاقبت کوشش ، ز سعى آن فلک فر، شد خجل

مایه آن پایه همت ، گشت نومیدى ز آب
و ز لب خشکیده او، دیده تر، شد خجل

کام پور ساقی کوثر نشد تر از فرات
وز رخ ساقی کوثر، حوض کوثر شد خجل

زان طرف ، عباس از طفلان خجل ، زین سو، حسین
آمد و دید آن فتوت ، از برادر شد خجل

خواست ، برخیزد به پا بهر ادب ، دستى نبود
و آن قیامت قامت ، از خاتون محشر شد خجل

ریزش اشکت کند ((انسانیا)) این سان سخن
بى سخن زین درفشانى در و گوهر شد خجل
***استاد حاج علی انسانی***

هر روز غروب توی بقیع
می شکنه بغض آسمون

ستاره ها داد می زنن!!!
ام البنین روضه نخوون
***
هر روز صدای گریه هاش
می رسه تا عرش خدا

ازسوز روضه خوندنش
قیامتی میشه به پا
***
مدینه کربلا میشه
شهر فرشته ها میشه

آدم و یعقوبم میان
مدینة البکاء میشه
***
فرقی نمی کنه براش
کسی نیاد تو روضه هاش

عالمُ بر هم می زنه
بغض نشسته تو صداش
***
به سینه و سر می زنه
بقیع باهاش نوحه گره

دَم تمومِ نوحه هاش
"حسین غریب مادره"
***
رو خاکایِ  سرد بقیع
صورت چار قبرکشیده

طوری-غریب حسین- میگه
انگارکه گودالُ دیده
***
پایِ بساط روضه هاش
عابرا گریه می کنن

بلند بلند فرشته ها
اون بالا گریه می کنن
***
از پسراش نشد یه بار
با کسی حرفی بزنه

زمزمه ی لبش شده:
حسین من بی کفنه
***
طاقت نداره، کارشه
شبا می ره سئوال کنه

با گریه می خواد از رباب
عباسشُ حلال کنه
***
طفلی سکینه رو بگو
دل نداره نگاش کنه

روُش نمیشه مثل قدیم
ام البنین صداش کنه
***وحید قاسمی***

بالی در آسمان نگاهت به ما بده
یا نه! به این گیاه کمی هم هوا بده

اصلا در آفتاب گنه پس بگیر و بعد
در سایه های دور و بر خویش جا بده

سنگ فراق و سینه ی من،طاقتم کم است
بغضم شکسته است نگو شیشه را بده

باز است شوق پنجره هر وقت رد شدی
امشب به سنگ فرش دلم ردپا بده

دست خودم که نیست، شب جمعه آمده
اصلا مرا بگیر و به من کربلا بده
***روح الله عیوضی***

ام البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر
گوید به دیده تر، دیگر پسر ندارم

زنها! مرا نگویید ام البنین از این پس
من ام بى بنینم ، دیگر پسر ندارم

مرا ام البنین دیگر مخوانید
به آه و ناله ام یارى نمایید

بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز

به دشت کربلا آن مه جنبینم
شنیدم بود سقاى حسینم

به دریا پا نهاد و تشنه برگشت
حسینش تشنه بود، از آب لب بست

گذشت از آب و کسب آبرو کرد
به سوى خیمه ها با آب رو کرد

ز نخلستان چو بر سوى خیم شد
به دست اشقیا دستش قلم شد

شنیدم آنکه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس

به چشم راست خدنگش رسیده از الماس
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل یاس
***فائیز تبریزی***

کی مدینه ز یاد خواهد برد
صحن چشمان گریه پوشت را

صبح تا شب کنار خاک بقیع
ناله و شیون و خروشت را
***
چشمهای تو پر شفق می شد
در کنار چهار صورت قبر

مصحف دل ورق ورق می شد
در کنار چهار صورت قبر
***
خوب فهمیده حال و روزت را
آنکه امُ البکا تو را خوانده

مادر اشک ، مادر ناله
پاره های دلت کجا مانده؟
***
آه وقت غروب مادر جان
تو و زینب چه عالمی دارید

یکی از دیگری پریشان تر
حال محزون و درهمی دارید
***
می نشیند عجب غریبانه
ام کلثوم در کنار رباب

می شود روضه خوان مجلستان
روی زرد و نگاه تار رباب
***
یکی از میهمان نوازی شان
یکی از تیر و دشنه می گوید

یکی از هرم آفتاب و عطش
یکی از کام تشنه می گوید
***
پیش چشمان خون گرفته‌ی عشق
از نگاهی کبود می گوید

یعنی از ماجرای بی کسی و
خیمه‌ی بی عمود می گوید
***
حرف سقا که پیش می آمد
گریه های سکینه دیدن داشت

ماجرای شهادت عباس
با لب تشنه اش شنیدن داشت:
***
او به سمت شریعه می رفت و
روح از پیکر حرم می رفت

همه‌ی دلخوشی خون خدا
صاحب بیرق و علم می رفت
***
همه در آستانه‌ی خیمه
چشمها خیره سمت علقمه بود

ناگهان عطر و بوی یاس آمد
به گمانم شمیم فاطمه بود
***
بانگ أدرک أخا در آن لحظه
مثل تیری به قلب بابا خورد

ناله می زد «انکسر ظهری»
قد و بالای آسمان تا خورد
***
رفت سمت فرات اما حیف
بیقرار و خمیده بر می گشت

کوه غم روی شانه هایش بود
با دو دست بریده بر می گشت
***
رفت سقا و خیمه ها دیگر
از غم بی کسی لبالب شد

بی پناهی خودی نشان می داد
اول بی کسی زینب شد
***
همره کاروان به شام آمد
سر او مثل نجم ثاقب بود

ولی از روی نیزه می افتاد
روضه اش أعظم مصائب بود
***یوسف رحیمی***

روضه هایی عجیب می خواند
از شب و روز کربلای حسین

با خجالت به زینبش می گفت:
پسرانم همه فدای حسین
***
از خدا خواست که قد من را
ای خدا بیشتر هلالش کن

دست بر دامن سکینه گرفت
پسرم را بیا حلالش کن
***
زیر این آفتاب چون آتش
بدنش ذره ذره آب شده

تشنه لب مانده آن قدر این جا
صورتش سوخته، کباب شده
***
بعد آن مشک پاره? پسرش
شرم دارد از این  چرا زنده است

هر کجا شیر خواره می بیند
از نگاه رباب شرمنده است
***
در کنار چهار صورت قبر
آن قدر گریه کرده بی حال است

ظهر امروز باز غش کرده
روضه خوان شهید گودال است:
***
گفت زینب میان مردم شام
فکر رأس برادرت بودی؟

راستی این دفعه جواب بده
راضی از دست نوکرت بودی؟
***
گفته بودم که روز عاشورا
همه دم پیش خواهرش باشد

قبل از آن که کسی شهید شود
پیش مرگ برادرش باشد
***
سر عباس را به نی دیدی
لب او خشک بود یا تر بود؟

خواب دیدم که آب ها را ریخت
نگران لب برادر بود
***
دست او جای دست مادر تو
من شنیدم که زود پرپر شد

سر عباس را به نی بستند
بس که افتاد مثل اصغر شد
***مهدی نظری***

 



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.